-
در برابر بی کرانی سکن
-
جنبش کوچک گلبرگ
-
به پروانه ئی ماننده بود
-
زمان با گام شتابناک بر خواست
-
و در سرگردانی
-
یله شد
-
در باغستان خشک
-
معجزه وصل
-
بهاری کرد
-
سراب عطشان
-
برکه ئی صافی شد
-
و گنجشکان دست آموز بوسه
-
شادی را
-
در خشکسار باغ
-
به رقص در آوردند
-
اینک چشمی بی دریغ
-
که فانوس را اشکش
-
شور بختی مردمی را که تنها بودم وتاریک
-
لبخند می زند
-
آنک منم که سرگردانی هایم را همه
-
تا بدین قله جل جتا
-
پیموده ام
-
آنک منم
-
میخ صلیب از کف دستان به دندان برکنده
-
آنک منم
-
پا بر صلیب باژگون نهاده
-
با قامتی به بلندی فریاد
-
در سرزمین حسرت معجزهای فرود آ مد
-
واین خود معجزه ئی دیگر گونه بود
-
فریاد کردم
-
ای مسافر
-
با من از زنجیریان بخت که چنان سهمنک دوست می داشتم
-
این مایه ستیزه چرا رفت
-
با ایشان چه می باید کرد
-
بر ایشان مگیر
-
چنین گفت و چنین کردم
-
لایه تیره فرو نشست
-
آبگیر کدر
-
صافی شد
-
و سنگریزه های زمزمه
-
در ژرفای زلال
-
درخشید
-
دندانهای خشم
-
به لبخندی
-
زیبا شد
-
رنج دیرینه
-
همه کینه هایش را
-
خندید
-
پای آبله در چمنزار آفتاب
-
فرود آمد
-
بی آنکه از شب نا آشتی
-
داغ سیاهی بر جگر نهاده باشم
-
نه
-
هرگز شب را باور نکردم
-
چرا که
-
در فراسوهای دهلیزش
-
به امید دریچه ئی
-
دل بسته بودم
-
شکوهی در جانم تنوره می کشد
-
گوئی از پاک ترین هوای کوهستان
-
لبالب
-
قدحی در کشیده ام
-
در فرصت میان ستاره ها
-
شلنگ انداز
-
رقصی میکنم
-
دیوانه
-
به تماشای من بیا


