-
نازلی بهارخنده زد و ارغوان شکفت
-
در خانه زیر پنجره گل داد یاس پیر
-
دست از گمان بدار
-
با مرگ نحس پنجه میفکن
-
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار
-
نازلی سخن نگفت
-
سر افراز
-
دندان خشم بر جگر خسته بست رفت
-
نازلی سخن بگو
-
مرغ سکوت جوجه مرگی فجیع را
-
در آشیان به بیضه نشسته ست
-
نازلی سخن نگفت
-
چو خورشید
-
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت
-
نازلی سخن نگفت
-
نازلی ستاره بود
-
یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت
-
نازلی سخن نگفت
-
نازلی بنفشه بود
-
گل داد و
-
مژده داد زمستان شکست
-
و
-
رفت


