-
جادوی تراشی چربدستانه
-
خاطره پا در گریز عشقی کامیاب را
-
که کجا بود و چه وقت
-
به بودن و ماندن
-
اصرار می کند
-
بر آبگینه این جام فاخر
-
که در آن
-
ماهی سرخ
-
به فراغت
-
گامهای فرصت کوتاهش را
-
نان چون جرعه زهری کشتیار
-
نشخوار
-
می کند
-
از پنجره
-
من
-
در بهار می نگرم
-
که عروس سبز را
-
از طلسم خواب چوبینش
-
بیدار می کند
-
من و جام خاطره را و بهار را
-
و ماهی سرخ را
-
که چونان نقطه پایانی رنگین و مذهب
-
فرجام بی حصل تبار تزئینی خود را
-
اصرار می کند


