-
مرگ در هر حالتی تلخ است
-
اما من
-
دوستتر دارم که چون از ره در اید مرگ
-
درشبی آرام چون شمعی شوم خاموش
-
لیک مرگ دیگری هم هست
-
دردناک اما شگرف و سرکش و مغرور
-
مرگ مردان مرگ در میدان
-
با تپیدن های طبل و شیون شیپور
-
با صفیر تیر و برق تشنه شمشیر
-
غرقه در خون پیکری افتاده در زیر سم اسبان
-
وه چه شیرین است
-
رنج بردن
-
پافشردن
-
در ره یک آرزو مردانه مردن
-
وندر امید بزرگ خویش
-
با سرود زندگی بر لب
-
جان سپردن
-
آه اگر باید
-
زندگانی را به خون خویش رنگ آرزو بخشید
-
و به خون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید
-
من به جان و دل پذیرا میشوم این مرگ خونین را


