-
حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست
-
آه ازین درد که جز مرگ منش درمان نیست
-
این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم
-
که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست
-
آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر
-
انتظار مددی از کرم باران نیست
-
به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت
-
آن خطا را به حقیقت کم ازین تاوان نیست
-
این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی ازوست
-
گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست
-
رنج دیرینه ی انسان به مداوا نرسید
-
علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست
-
صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع
-
لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست
-
تب و تاب غم عشقت دل دریا طلبد
-
هر تنک حوصله را طاقت این توفان نیست
-
سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز
-
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست


