-
چیست آن در لب شیرین تو ای ساقی
-
بستان جانم و آنمن بچشان ای ساقی
-
باده پیش آر که در پای تو در خواهم باخت
-
حاصل کارگه کون و مکان ای ساقی
-
درد هجران عزیزان به جهان چند کشیدم
-
همه رفتند خدا را تو بمان ای ساقی
-
تا سرانجام دل خون شده چون خواهد بود
-
سرنوشتی ز خط جام بخوان ای ساقی
-
دور کجدار و مریز است و دلم می لرزد
-
چون توان زیست چنین دل نگران ای ساقی
-
نه دلی ماند و نه دینی ز پی غارت عشق
-
آه ازین فتنه که برخاست امان ای ساقی
-
رستمی بر سر سهراب یلی می گرید
-
نوشداروی امیدی برسان ای ساقی
-
چشم مستت چه طلب می کند از سایه بگو
-
به فدای لب شیرین تو جان ای ساقی


