-
مهی که مزد وفای مرا جفا دانست
-
دلم هر آنچه جفا دید ازو وفا دانست
-
روان شو از دل خونینم ای سرشک نهان
-
چرا که آن گل خندان چنین روا دانست
-
صفای خاطر ایینه دار ما را باش
-
که هر چه دید غبار غمش صفا دانست
-
گرم وصال نبخشند خوشدلم به خیال
-
که دل به درد تو خو کرد و این دوا دانست
-
تو غنچه بودی و بلبل خموش غیرت عشق
-
به حیرتم که صبا قصه از کجا دانست
-
ز چشم سایه خدا را قدم دریغ مدار
-
که خاک راه تو را عین توتیا دانست


