-
رفت آن یار و داغ صد افسوس
-
بر دل داغدار یار گذاشت
-
ما سپس ماندگان قافله ایم
-
او به منزل رسید و بار گذاشت
-
در جوانی کنار هم بودیم
-
چون جوانی مرا کنار گذاشت
-
تن به میخانه برد و مست افتاد
-
جان هوشیار در خمار گذاشت
-
پی تیشه زدن به ریشه ی خویش
-
دست در دست روزگار گذاشت
-
آنچه دشمنت نکرد با خود کرد
-
جان مفرسود و تن نزار گذاشت
-
او به پایان راه خویش رسید
-
همرهان را در انتظار گذاشت
-
نام امید داشت اما گام
-
در ره نا امیدوار گذاشت
-
مست هشیار بود و رندانه
-
دست بر مست و هوشیار گذاشت
-
ره نجست از حصار شب بیرون
-
آتشی در شب حصار گذاشت
-
خاتمی ساخت شاهکار و در او
-
لعلی از جان خویش کار گذاشت
-
قدحی پر ز خون دیده و دل
-
پیش مستان غمگسار گذاشت
-
تلخ چون باده دلپذیر چو غم
-
طرفه شعری به یادگار گذاشت
-
با قیامت غم از خزانش نیست
-
آن که این باغ پر بهار گذاشت
-
پیش فریاد او جهان کر بود
-
او در این گوش گوشوار گذاشت
-
بر رخ روزگار خشک اندیش
-
سیلی از شعر آبدار گذاشت
-
بگذر از نیک و بد که نیک بد است
-
آن که بر نیک و بد شمار گذاشت
-
بر بد و نیک کار و بار جهان
-
نتوان هیچ اعتبار گذاشت
-
کی سواری ازین کریوه گذاشت
-
که نه بر خاطری غبار گذاشت
-
سینه ی سایه بین که داغ امید
-
بر سر داغ شهریار گذاشت
-
اشک خونین من ازین ره دور
-
گل سرخی بر آن مزار گذاشت


