-
کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب است
-
چه بس خیال پریشان به چشم بی خواب است
-
به ساکنان سلامت خبر که خواهد برد
-
که باز کشتی ما در میان غرقاب است
-
ز چشم خویش گرفتم قیاس کار جهان
-
که نقش مردم حق بین همیشه بر آب است
-
به سینه سر محبت نهان کنید که باز
-
هزار تیر بلا در کمین احباب است
-
ببین در اینه داری ثبات سینه ی ما
-
اگر چه با دل لرزان به سان سیماب است
-
بر آستان وفا سر نهاده ایم و هنوز
-
اگر امید گشایش بود ازین باب است
-
قدح ز هر که گرفتم به جز خمار نداشت
-
مرید ساقی خویشم که باده اش ناب است
-
مدار چشم امید از چراغدار سپهر
-
سیاه گوشه ی زندان چه جای مهتاب است
-
زمانه کیفر بیداد سخت خواهد داد
-
سزای رستم بد روز مرگ سهراب است
-
عقاب ها به هوا پر گشاده اند و دریغ
-
که این نمایش پرواز نقش در قاب است
-
در آرزوی تو آخر به باد خواهد رفت
-
چنین که جان پریشان سایه بی تاب است


