-
می گذرد آن بت ناز آفرین
-
در دل عشاق نیاز آفرین
-
زیر بغل تنگ فشرده کتاب
-
عمر مرا جلوه دهد در شتاب
-
زلف رها کرده به رخ ناز را
-
سایه زده نرگس غماز را
-
خرمن مو ریخته بر شانه ها
-
کرده پریشان دل دیوانه ها
-
فربه و پرورده تن اما چنان
-
که ش به تناسب نرسیده زیان
-
بر تنش آن نرم کتان سفید
-
جامه ی مهتاب بر اندام بید
-
پیرهنش تنگ فشرده به تن
-
لطف تنش برده دل از پیرهن
-
تافته ی بر چهره ی وی آفتاب
-
گونه ی مس یافته آن سیم ناب
-
سینه ی چون اینه تابان او
-
تافته از چاک گریبان او
-
نرم برون آمده از آستین
-
بازو یا مرمر و عاج است این
-
گردن سیمینش چون شیر پاک
-
زیر گلو اینه ی تابناک
-
لعلش چون شهد و شکر دلپذیر
-
چشمش آهو روش و شیر گیر
-
ساقش افسون گر و آشوب ساز
-
بر سر آن دامان در رقص و ناز
-
گونه اش از تاب گل انداخته
-
رخ چو دل سوختگان ساخته
-
طرفه غزالی ست همه لطف و ناز
-
از غزل سایه بود بی نیاز
-
شعر مرا از رخ او آبروست
-
شعر مجسم قد و بالای اوست
-
دختر دانش طلب مکتبی
-
وین همه رعنایی و شیرین لبی
-
شب شده و شیفته ای بی قرار
-
رفته پی دل به سر کوی یار
-
سایه صفت در بن دیوار او
-
مانده در اندیشه ی دیدار او
-
و آن با عاشق کش عابد فریب
-
فارغ ازین منتظر ناشکیب
-
آمده بنشسته لب پنجره
-
فتنه به پا کرده ازین منظره
-
در رخ مه یافته دل خواه را
-
سر داده نغمه ی ای ماه را
-
زهره بدان نغمه شده پای کوب
-
آمده در رقص دل سنگ و چوب
-
باد پریشان دل و سودا زده
-
چنگ در آن زلف دل آرا زده
-
بویی دزدیده از آن گیسوان
-
تا بر گل ها ببرد ارمغان
-
ماه بر او خیره و دلباخته
-
پیش جمالش سپر انداخته
-
واله ی آن دلبر ترسا شده
-
عشق در او طاقت فرسا شده
-
طرفه پلی ساخته از خشت سیم
-
تا برد این نغمه به گوشش نسیم
-
ماه بر او خیره شد او به ماه
-
آه چه غوغاست درین دو نگاه
-
چشمش بیماروش و نیم خواب
-
سایه ی مژگان زده بر آفتاب
-
لب به هم آورده و خامش شده
-
نغمه و آواز فراموش شده
-
خوش به هم آمیخته ناز و نیاز
-
رفته در اندیشه ی دور و دراز
-
رنگ ز روی مه گردون پرید
-
گشت پریشان و هراسان دوید
-
دید که از اشک رخش تر شده
-
لاله ی رویش ورق زرد شده
-
حوله فرستاده به دست صبا
-
گفت رخش پاک کن ای مرحبا
-
یار من و جان جهان است این
-
چشم و چراغ و دل جان است این
-
خیز و ز نازک بدنش ناز کش
-
تا نخورد غصه دل نازکش
-
آه ازین ماه بدارید دست
-
دختر عاشق کش عاشق شدست


