-
-
یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
-
یک قطره باران از یک ابر فروافتاد. هنگامی که وسعت دریا را دید، از خود شرمسار شد.
-
-
-
که جایی که دریاست من کیستم
گر او هست حقا که من نیستم
-
با خود گفت که جایی که دریا به این عظمت وجود دارد، من چه ارزشی دارم؟ جایی که او وجود داشته باشد، انصافا وجود من معنی ندارد.
-
-
-
چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
-
از آنجایی که با دیده فروتنی به خودش نگاه کرد، صدف، او را جانانه در کنار خودش پرورش داد.
-
-
-
سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار
-
بخت و اقبال کار او را به جایی رسانید که آن قطره حقیر، به یک مروارید شاهوار معروف تبدیل شد.
-
-
-
بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد
-
سروری و بزرگی را از آن جا بدست آورد که خودش را دست کم گرفت. در خانه نیستی را زد تا به هستی رسید.
-
قطره کوچک باران و فروتنی او
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/فروتنی
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(2500 تومان)
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(2500 تومان)
دانلود متن شعر زیبای سعدی
از میان تصاویر زیر، عکس نوشتهی این شعر را انتخاب نمایید:


