کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
سعدی

  1. کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست

    یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست

  2. نه حلالست که دیدار تو بیند هر کس

    که حرامست بر آن کش نظری طاهر نیست

  3. همه کس را مگر این ذوق نباشد که مرا

    کان چه من می نگرم بر دگری ظاهر نیست

  4. هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد

    شب وصل من و معشوق مرا آخر نیست

  5. هر که با غمزه خوبان سر و کاری دارد

    سست مهرست که بر داغ جفا صابر نیست

  6. هر که سرپنجه مخضوب تو بیند گوید

    گر بر این دست کسی کشته شود نادر نیست

  7. سر موییم نظر کن که من اندر تن خویش

    یک سر موی ندانم که تو را ذاکر نیست

  8. همه دانند که سودازده دلشده را

    چاره صبرست ولیکن چه کند قادر نیست

  9. گفته بودم غم دل با تو بگویم چندی

    به زبان چند بگویم که دلم حاضر نیست

  10. گر من از چشم همه خلق بیفتم سهلست

    تو مپندار که مخذول تو را ناصر نیست

  11. التفات از همه عالم به تو دارد سعدی

    همتی کان به تو مصروف بود قاصر نیست

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست
که حرامست بر آن کش نظری طاهر نیست
کان چه من می نگرم بر دگری ظاهر نیست
شب وصل من و معشوق مرا آخر نیست
سست مهرست که بر داغ جفا صابر نیست
گر بر این دست کسی کشته شود نادر نیست
یک سر موی ندانم که تو را ذاکر نیست
چاره صبرست ولیکن چه کند قادر نیست
به زبان چند بگویم که دلم حاضر نیست
تو مپندار که مخذول تو را ناصر نیست
همتی کان به تو مصروف بود قاصر نیست کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
نه حلالست که دیدار تو بیند هر کس
همه کس را مگر این ذوق نبا
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست
که حرامست بر آن کش نظری طاهر نیست
کان چه من می نگرم بر دگری ظاهر نیست
شب وصل من و معشوق مرا آخر نیست
سست مهرست که بر داغ جفا صابر نیست
گر بر این دست کسی کشته شود نادر نیست
یک سر موی ندانم که تو را ذاکر نیست
چاره صبرست ولیکن چه کند قادر نیست
به زبان چند بگویم که دلم حاضر نیست
تو مپندار که مخذول تو را ناصر نیست
همتی کان به تو مصروف بود قاصر نیست کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
نه حلالست که دیدار تو بیند هر کس
همه کس را مگر این ذوق نبا
  • پس زمینه شب متن نوشته:  یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست
که حرامست بر آن کش نظری طاهر نیست
کان چه من می نگرم بر دگری ظاهر نیست
شب وصل من و معشوق مرا آخر نیست
سست مهرست که بر داغ جفا صابر نیست
گر بر این دست کسی کشته شود نادر نیست
یک سر موی ندانم که تو را ذاکر نیست
چاره صبرست ولیکن چه کند قادر نیست
به زبان چند بگویم که دلم حاضر نیست
تو مپندار که مخذول تو را ناصر نیست
همتی کان به تو مصروف بود قاصر نیست کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
نه حلالست که دیدار تو بیند هر کس
همه کس را مگر این ذوق نباشد
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست
که حرامست بر آن کش نظری طاهر نیست
کان چه من می نگرم بر دگری ظاهر نیست
شب وصل من و معشوق مرا آخر نیست
سست مهرست که بر داغ جفا صابر نیست
گر بر این دست کسی کشته شود نادر نیست
یک سر موی ندانم که تو را ذاکر نیست
چاره صبرست ولیکن چه کند قادر نیست
به زبان چند بگویم که دلم حاضر نیست
تو مپندار که مخذول تو را ناصر نیست
همتی کان به تو مصروف بود قاصر نیست کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
نه حلالست که دیدار تو بیند هر کس
همه کس را مگر این ذوق نبا
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
نه حلالست که دیدار تو بیند هر کس
همه کس را مگر این ذوق نباشد که مرا
هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد
هر که با غمزه خوبان سر و کاری دارد
هر که سرپنجه مخضوب تو بیند گوید
سر موییم نظر کن که من اندر تن خویش
همه دانند که سودازده دلشده را
گفته بودم غم دل با تو بگویم چندی
گر من از چشم همه خلق بیفتم سهلست
التفات از همه عالم به تو دارد سعدی یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست
که حرامست بر آن کش نظری طاهر نیست
کان چه من می نگرم بر دگری ظاهر
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
نه حلالست که دیدار تو بیند هر کس
همه کس را مگر این ذوق نباشد که مرا
هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد
هر که با غمزه خوبان سر و کاری دارد
هر که سرپنجه مخضوب تو بیند گوید
سر موییم نظر کن که من اندر تن خویش
همه دانند که سودازده دلشده را
گفته بودم غم دل با تو بگویم چندی
گر من از چشم همه خلق بیفتم سهلست
التفات از همه عالم به تو دارد سعدی یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست
که حرامست بر آن کش نظری طاهر نیست
کان چه من می نگرم بر دگری ظاهر نیست
ش
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
نه حلالست که دیدار تو بیند هر کس
همه کس را مگر این ذوق نباشد که مرا
هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد
هر که با غمزه خوبان سر و کاری دارد
هر که سرپنجه مخضوب تو بیند گوید
سر موییم نظر کن که من اندر تن خویش
همه دانند که سودازده دلشده را
گفته بودم غم دل با تو بگویم چندی
گر من از چشم همه خلق بیفتم سهلست
التفات از همه عالم به تو دارد سعدی یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست
که حرامست بر آن کش نظری طاهر نیست
کان چه من می نگرم بر دگری ظاهر نیست
ش
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
نه حلالست که دیدار تو بیند هر کس
همه کس را مگر این ذوق نباشد که مرا
هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد
هر که با غمزه خوبان سر و کاری دارد
هر که سرپنجه مخضوب تو بیند گوید
سر موییم نظر کن که من اندر تن خویش
همه دانند که سودازده دلشده را
گفته بودم غم دل با تو بگویم چندی
گر من از چشم همه خلق بیفتم سهلست
التفات از همه عالم به تو دارد سعدی یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست
که حرامست بر آن کش نظری طاهر نیست
کان چه من می نگرم بر دگری ظاهر نیست

    • زوالی

      زوال
      نیست شدن ، از بین رفتن
      نقصان
      ناپایداری
      نیستی
      خرابی
      آفت ، بلا
    • وصل

      وصال
      وصل
      رسیدن به معشوق
      وصال نزد سالکان، مقام وحدت است. وصال نزد عرفا، مرادف با وَصْل و اتصال است.
    • غمزه

      غمزه
      اشاره با چشم و ابرو
      پلک زدن از روی ناز و کرشمه
      در اصطلاح عاشقان، کنایت از عدم التفات است.
      دراصطلاح تصوف، بمعنی فیض و جذبه ٔ باطن است که نسبت به سالک واقع شود.
    • مخضوب

      مخضوب
      رنگ کرده شده با خضاب (وسمه-حنا)
    • سودازده

      سودا
      نام خلطی از اخلاط چهارگانه و به طور مجازی به معنی شیدایی و دیوانگی است چرا که بر طبق طب سنتی، چنانچه مقدار سودا از حد بگذرد، جنون پدید می‌آید.
      خیال خام، خیال باطل
      سیاه
      داد و ستد، معامله، خرید و فروش
    • همتی

      همت
      اراده و آرزو و خواهش و عزم
      شجاعت و دلیری
      فال نیک
      بلند نظری
      (اصطلاح تصوف ) توجه قلب با تمام قوای روحانی خود به جانب حق ، برای حصول کمال در خود یا دیگری ، به نحوی که به غیر مقصود حقیقی ملتفت نشود. توجه پیر برای امر وجودی یا عدمی . نفس پیر. نفوذ ناپیدای شیخ در مریدان