چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
سعدی

  1. چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی

    چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی

    به دیده رغبت و خوشدلی و لطف و مهربانی به همه نگاه می‌کنی، اما هنگامی که نوبت ما می‌شود، اینقدر ناز می‌کنی

  2. ای که نیازموده ای صورت حال بی دلان

    عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می کنی

    ای کسی که احوال عاشقان خود را جویا نشده‌ای، عشق امری حقیقی و واقعی است، اگر تو آن را به عنوان موضوعی مجازی و غیرحقیقی در نظر می‌گیری.

  3. ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو

    در نظر سبکتکین عیب ایاز می کنی

    ای کسی که به من پند می‌دهی که دیگر دنبال او نرو، حواست باشد که داری در جلو سبکتکین (یا محمود پسر سبکتکتین) از ایاز ایراد می‌گیری.

  4. پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم

    قبله اهل دل منم سهو نماز می کنی

    پیش از نماز، آن سرو روان از جلو من رد می‌شود و به من می‌گوید: «من قبله اهل دل هستم، در روش نماز خواندنت، داری اشتباه می‌کنی»

  5. دی به امید گفتمش داعی دولت توام

    گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می کنی

    دیروز با امیدواری به او گفتم که دعاگوی بخت و اقبال تو هستم. گفت برو به حال خودت دعا کن، اگر برای رفع نیازمندی‌ات دعا می‌کنی

  6. گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم

    گفت خوری اگر پزم قصه دراز می کنی

    گفتم که اگر لبانت را گاز بگیرم، مثل این است که دارم شراب می‌خورم و شکر مزه مزه می‌کنم. گفت که داری حرف زیادی می‌زنی، اگر برایت پختم، آنگاه خواهی خورد.

  7. سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم

    سفره اگر نمی نهی در به چه باز می کنی

    من را به عنوان «سعدی خودت» صدا می‌زنی و بعد از اینکه به پیشت آمدم، من را با ستمگری از پیش خودت می‌رانی. اگر برایم سفر پهن نمی‌کنی، پس برای چه در را به رویم باز می‌کنی؟

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی
عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می کنی
در نظر سبکتکین عیب ایاز می کنی
قبله اهل دل منم سهو نماز می کنی
گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می کنی
گفت خوری اگر پزم قصه دراز می کنی
سفره اگر نمی نهی در به چه باز می کنی چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
ای که نیازموده ای صورت حال بی دلان
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
دی به امید گفتمش داعی دولت توام
گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم
سعدی خویش خوانیم پس به جفا برا
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی
عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می کنی
در نظر سبکتکین عیب ایاز می کنی
قبله اهل دل منم سهو نماز می کنی
گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می کنی
گفت خوری اگر پزم قصه دراز می کنی
سفره اگر نمی نهی در به چه باز می کنی چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
ای که نیازموده ای صورت حال بی دلان
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
دی به امید گفتمش داعی دولت توام
گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم
سعدی خویش خوانیم پس به جفا برا
  • پس زمینه شب متن نوشته:  چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی
عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می کنی
در نظر سبکتکین عیب ایاز می کنی
قبله اهل دل منم سهو نماز می کنی
گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می کنی
گفت خوری اگر پزم قصه دراز می کنی
سفره اگر نمی نهی در به چه باز می کنی چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
ای که نیازموده ای صورت حال بی دلان
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
دی به امید گفتمش داعی دولت توام
گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم
سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانی
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی
عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می کنی
در نظر سبکتکین عیب ایاز می کنی
قبله اهل دل منم سهو نماز می کنی
گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می کنی
گفت خوری اگر پزم قصه دراز می کنی
سفره اگر نمی نهی در به چه باز می کنی چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
ای که نیازموده ای صورت حال بی دلان
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
دی به امید گفتمش داعی دولت توام
گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم
سعدی خویش خوانیم پس به جفا برا
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
ای که نیازموده ای صورت حال بی دلان
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
دی به امید گفتمش داعی دولت توام
گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم
سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی
عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می کنی
در نظر سبکتکین عیب ایاز می کنی
قبله اهل دل منم سهو نماز می کنی
گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می کنی
گفت خوری اگر پزم قصه دراز می کنی
سفره اگر نمی نهی در به چه
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
ای که نیازموده ای صورت حال بی دلان
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
دی به امید گفتمش داعی دولت توام
گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم
سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی
عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می کنی
در نظر سبکتکین عیب ایاز می کنی
قبله اهل دل منم سهو نماز می کنی
گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می کنی
گفت خوری اگر پزم قصه دراز می کنی
سفره اگر نمی نهی در به چه باز می
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
ای که نیازموده ای صورت حال بی دلان
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
دی به امید گفتمش داعی دولت توام
گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم
سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی
عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می کنی
در نظر سبکتکین عیب ایاز می کنی
قبله اهل دل منم سهو نماز می کنی
گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می کنی
گفت خوری اگر پزم قصه دراز می کنی
سفره اگر نمی نهی در به چه باز می
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
ای که نیازموده ای صورت حال بی دلان
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
دی به امید گفتمش داعی دولت توام
گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم
سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی
عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می کنی
در نظر سبکتکین عیب ایاز می کنی
قبله اهل دل منم سهو نماز می کنی
گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می کنی
گفت خوری اگر پزم قصه دراز می کنی
سفره اگر نمی نهی در به چه باز می

    • بخت

      بخت
      بخش، سهم، قسمت
      دولت، اقبال، سعادت
      اختر، طالع
      اتفاق، شانس
    • مرحمت

      مرحمت
      لطف، مهربانی
      عطا، بخشش
    • مجاز

      مجاز
      غیر حقیقت، ضد حقیقت
      کنایه و استعاره. به کار بردن کلمه‌ای در غیرمعنی حقیقی خود
    • سبکتکین

      سبکتکین
      ابو منصور سَبُکتَکین ملقب به ناصرالدین، پدر سلطان محمود و بنیانگذار سلسله غزنویان بود.
    • ایاز

      ایاز
      اَیاز، نام غلام محمودبن سبکتکین . این غلام به دلیل کثرت فِراست و هوش و جنگجوئی و همچنین به دلیل زیبائی و جمال، محبوب سلطان بود.
    • سرو

      سرو
      سرو
      سرو
      درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.
    • دی

      دی
      دیروز - (خوانش درست آن به صورت :di است.)