شعرفارسی

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
سعدی

  1. هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

    ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

    هر کسی برای سیر و سیاحت به صحرایی رفته است. فکر ما که تو در نظرمان هستی، به جایی نمی‌رود.

  2. با چشم نمی بیند یا راه نمی داند

    هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

    هر کسی که در وجود خود از تو پرهیز می‌کند، یا چشمانش نمی‌بیند و یا راه درست را نمی‌شناسد.

  3. دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده ست

    کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی

    آن کسی که از عشق تو دیوانه شده است، نگاهش به جایی افتاده است که فکر دانا به آن راه نمی‌یابد.

  4. امید تو بیرون برد از دل همه امیدی

    سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی

    به تو امیدوار بودن باعث شد که امید به غیر تو از دل بیرون برود. فکر رسیدن به تو سر را از هر خیال و خواسته‌ای خالی کرد.

  5. زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش

    آن کش نظری باشد با قامت زیبایی

    به دیده‌ی عقلِ آن کسی که به یک بلند قامت زیبا رو نظر دارد، سرو زیبا نیست.

  6. گویند رفیقانم در عشق چه سر داری

    گویم که سری دارم درباخته در پایی

    دوستانم از من می‌پرسند که در بازی عشق، علاقه‌ات به کیست و چه قصدی داری؟ جواب می‌دهم که سری دارم که آن را در پای محبوبی باخته‌ام.

  7. زنهار نمی خواهم کز کشتن امانم ده

    تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی

    این که می‌گویم پیش از کشتن من مهلتی به من بده، به این دلیل نیست که امان می‌خواهم؛ بلکه می‌گویم یک لحظه مدارا کن تا تو را سیرتر نگاه کنم.

  8. در پارس که تا بودست از ولوله آسوده ست

    بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی

    در سرزمین پارس که از گذشته در آرامش بوده است، نگرانم که در اثر زیبایی تو غوغایی به پا شود.

  9. من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

    گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

    اگر یک روز امکان این را داشته باشم که هر چه بخواهم، بردارم، به هیچ چیزی بجز سر زلفان تو دست نخواهم زد.

  10. گویند تمنایی از دوست بکن سعدی

    جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

    می‌گویند که ای سعدی! خواسته‌ای از محبوب خود بطلب! بجز خودش، چیز دیگری از دوست نمی‌خواهم

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی
گویم که سری دارم درباخته در پایی
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی
بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
با چشم نمی بیند یا راه نمی داند
دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده ست
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
زیبا ننماید
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی
گویم که سری دارم درباخته در پایی
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی
بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
با چشم نمی بیند یا راه نمی داند
دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده ست
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
زیبا ننماید
  • پس زمینه شب متن نوشته:  ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی
گویم که سری دارم درباخته در پایی
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی
بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
با چشم نمی بیند یا راه نمی داند
دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده ست
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
زیبا ننماید س
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی
گویم که سری دارم درباخته در پایی
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی
بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
با چشم نمی بیند یا راه نمی داند
دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده ست
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
زیبا ننماید
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
با چشم نمی بیند یا راه نمی داند
دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده ست
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
زنهار نمی خواهم کز کشتن امانم ده
در پارس که تا بودست از ولوله آسوده ست
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
آن
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
با چشم نمی بیند یا راه نمی داند
دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده ست
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
زنهار نمی خواهم کز کشتن امانم ده
در پارس که تا بودست از ولوله آسوده ست
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
آن کش نظر
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
با چشم نمی بیند یا راه نمی داند
دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده ست
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
زنهار نمی خواهم کز کشتن امانم ده
در پارس که تا بودست از ولوله آسوده ست
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
آن کش نظر
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
با چشم نمی بیند یا راه نمی داند
دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده ست
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
زنهار نمی خواهم کز کشتن امانم ده
در پارس که تا بودست از ولوله آسوده ست
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
آن کش نظ

    • پروایی

      پروا
      ترس
      تاب توان
      عزم میل رغبت
      توجه التفات
    • سودای

      سودا
      نام خلطی از اخلاط چهارگانه و به طور مجازی به معنی شیدایی و دیوانگی است چرا که بر طبق طب سنتی، چنانچه مقدار سودا از حد بگذرد، جنون پدید می‌آید.
      خیال خام، خیال باطل
      سیاه
      داد و ستد، معامله، خرید و فروش
    • سرو

      سرو
      سرو
      سرو
      درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.
    • زنهار

      زنهار
      زینهار
      پناه و امان و مهلت
      (صوت ) البته و برای تأکید نیز می‌آید
      (صوت ) پرهیز و اجتناب
      ترس و بیم
      هوش و آگاهی
      شتاب و تعجیل
    • یغمایی

      یغما
      تاراج ، غارت ، چپاول
      نام شهری است در ترکستان که زیبارویان بسیاری داشته است.