باب چهارم در تواضع سر آغاز
سعدی

  1. ز خاک آفریدت خداوند پاک

    پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

    یزدان پاک تو را از خاک آفریده‌ است، پس تو هم ای بنده! همانند خاک افتاده و فروتن باش

  2. حریص و جهان سوز و سرکش مباش

    ز خاک آفریدندت آتش مباش

    زیاده خواه نباش و دنیا را ویران نکن و سرکشی و طغیان نکن. تو را از خاک آفریده‌اند، همانند آتش نباش

  3. چو گردن کشید آتش هولناک

    به بیچارگی تن بینداخت خاک

    هنگامی که آتش هولناک، گردنکشی و عصیان کرد، عاقبت تن خود را با بیچارگی و زبونی به خاک افکند.

  4. چو آن سرفرازی نمود این کمی

    ازان دیو کردند از این آدمی

    از آنجایی که آن (آتش) سرکشی کرد و بر عکس، این یکی (خاک) فروتنی نمود، از آتش، دیو درست کردند و از خاک انسان را آفریدند

  • دیو

    دیو
    دیو
    موجودی خیالی شبیه به انسان ، اما بسیار تنومند و زشت دارای شاخ و دُم
    شیطان، ابلیس