آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
سعدی

  1. آسوده خاطرم که تو در خاطر منی

    گر تاج می فرستی و گر تیغ می زنی

    همین که در یاد من هستی، خیالم آسوده است. چه تاج بفرستی و چه شمشیر بزنی

  2. ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو

    چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی

    ای کسی که چشم عقل در ویژگی‌های صورت تو خیره مانده است. همانند مرغ شب که هیچ چیزی را نمی‌تواند به وضوح ببیند.

  3. شهری به تیغ غمزه خون خوار و لعل لب

    مجروح می کنی و نمک می پراکنی

    شهری را با ناز و کرشمه‌هایت که همانند شمشیر هستند و با لبان سرخ رنگت، زخمی می‌کنی و بروی این زخمها نمک می‌پاشی

  4. ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم

    باری نگه کن ای که خداوند خرمنی

    ما خوشه‌چین خرمن سعادت‌مندان هستیم. ای کسی که صاحب این خرمن هستی، یک بار به ما نگاه کن.

  5. گیرم که برکنی دل سنگین ز مهر من

    مهر از دلم چگونه توانی که برکنی

    فرض کنیم که بتوانی دل همچون سنگت را از مهر و محبت من خالی کنی. اما چگونه می‌توانی مهر و محبت را از دل من بیرون نمایی؟

  6. حکم آن توست اگر بکشی بی گنه ولیک

    عهد وفای دوست نشاید که بشکنی

    فرمان به دست تو است و می‌توانی بی‌گناه بکشی ولی شایسته نیست که پیمان وفاداری به دوست را زیر پا بگذاری

  7. این عشق را زوال نباشد به حکم آنک

    ما پاک دیده ایم و تو پاکیزه دامنی

    از آنجایی که هم ما نظرپاک هستیم و هم تو پاکدامن هستی، این عشق زوال و کاستی نخواهد یافت

  8. از من گمان مبر که بیاید خلاف دوست

    ور متفق شوند جهانی به دشمنی

    خیال نکن که از من کاری (یا سخنی) برعلیه دوست سربزند. حتی اگر با این رویه‌ام، همه دنیا برعلیه من همدست شوند

  9. خواهی که دل به کس ندهی دیده ها بدوز

    پیکان چرخ را سپری باشد آهنی

    اگر می‌خواهی که دلت را به کسی ندهی، چشم‌هایت را ببند. برای تیری که از کمان بیرون می‌آید، سپری آهنی لازم است

  10. با مدعی بگوی که ما خود شکسته ایم

    محتاج نیست پنجه که با ما درافکنی

    به مدعی بگو که ما خودمان شکست خورده هستیم. به چنگال برای زورآزمایی با ما نیازی نیست

  11. سعدی چو سروری نتوان کرد لازمست

    با سخت بازوان به ضرورت فروتنی

    ای سعدی! از آن رو که نمی‌توان بزرگی و آقایی کرد، برحسب ضرورت لازم است که با قدرتمندان فروتنی نمایی

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  گر تاج می فرستی و گر تیغ می زنی
چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی
مجروح می کنی و نمک می پراکنی
باری نگه کن ای که خداوند خرمنی
مهر از دلم چگونه توانی که برکنی
عهد وفای دوست نشاید که بشکنی
ما پاک دیده ایم و تو پاکیزه دامنی
ور متفق شوند جهانی به دشمنی
پیکان چرخ را سپری باشد آهنی
محتاج نیست پنجه که با ما درافکنی
با سخت بازوان به ضرورت فروتنی آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو
شهری به تیغ غمزه خون خوار و لعل لب
ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم
گیرم که
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  گر تاج می فرستی و گر تیغ می زنی
چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی
مجروح می کنی و نمک می پراکنی
باری نگه کن ای که خداوند خرمنی
مهر از دلم چگونه توانی که برکنی
عهد وفای دوست نشاید که بشکنی
ما پاک دیده ایم و تو پاکیزه دامنی
ور متفق شوند جهانی به دشمنی
پیکان چرخ را سپری باشد آهنی
محتاج نیست پنجه که با ما درافکنی
با سخت بازوان به ضرورت فروتنی آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو
شهری به تیغ غمزه خون خوار و لعل لب
ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم
گیرم که
  • پس زمینه شب متن نوشته:  گر تاج می فرستی و گر تیغ می زنی
چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی
مجروح می کنی و نمک می پراکنی
باری نگه کن ای که خداوند خرمنی
مهر از دلم چگونه توانی که برکنی
عهد وفای دوست نشاید که بشکنی
ما پاک دیده ایم و تو پاکیزه دامنی
ور متفق شوند جهانی به دشمنی
پیکان چرخ را سپری باشد آهنی
محتاج نیست پنجه که با ما درافکنی
با سخت بازوان به ضرورت فروتنی آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو
شهری به تیغ غمزه خون خوار و لعل لب
ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم
گیرم که بر
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  گر تاج می فرستی و گر تیغ می زنی
چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی
مجروح می کنی و نمک می پراکنی
باری نگه کن ای که خداوند خرمنی
مهر از دلم چگونه توانی که برکنی
عهد وفای دوست نشاید که بشکنی
ما پاک دیده ایم و تو پاکیزه دامنی
ور متفق شوند جهانی به دشمنی
پیکان چرخ را سپری باشد آهنی
محتاج نیست پنجه که با ما درافکنی
با سخت بازوان به ضرورت فروتنی آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو
شهری به تیغ غمزه خون خوار و لعل لب
ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم
گیرم که
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو
شهری به تیغ غمزه خون خوار و لعل لب
ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم
گیرم که برکنی دل سنگین ز مهر من
حکم آن توست اگر بکشی بی گنه ولیک
این عشق را زوال نباشد به حکم آنک
از من گمان مبر که بیاید خلاف دوست
خواهی که دل به کس ندهی دیده ها بدوز
با مدعی بگوی که ما خود شکسته ایم
سعدی چو سروری نتوان کرد لازمست گر تاج می فرستی و گر تیغ می زنی
چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی
مجروح می کنی و نمک می پراکنی
باری نگه کن ای
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو
شهری به تیغ غمزه خون خوار و لعل لب
ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم
گیرم که برکنی دل سنگین ز مهر من
حکم آن توست اگر بکشی بی گنه ولیک
این عشق را زوال نباشد به حکم آنک
از من گمان مبر که بیاید خلاف دوست
خواهی که دل به کس ندهی دیده ها بدوز
با مدعی بگوی که ما خود شکسته ایم
سعدی چو سروری نتوان کرد لازمست گر تاج می فرستی و گر تیغ می زنی
چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی
مجروح می کنی و نمک می پراکنی
باری نگه کن ای که خدا
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو
شهری به تیغ غمزه خون خوار و لعل لب
ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم
گیرم که برکنی دل سنگین ز مهر من
حکم آن توست اگر بکشی بی گنه ولیک
این عشق را زوال نباشد به حکم آنک
از من گمان مبر که بیاید خلاف دوست
خواهی که دل به کس ندهی دیده ها بدوز
با مدعی بگوی که ما خود شکسته ایم
سعدی چو سروری نتوان کرد لازمست گر تاج می فرستی و گر تیغ می زنی
چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی
مجروح می کنی و نمک می پراکنی
باری نگه کن ای که خدا
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو
شهری به تیغ غمزه خون خوار و لعل لب
ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم
گیرم که برکنی دل سنگین ز مهر من
حکم آن توست اگر بکشی بی گنه ولیک
این عشق را زوال نباشد به حکم آنک
از من گمان مبر که بیاید خلاف دوست
خواهی که دل به کس ندهی دیده ها بدوز
با مدعی بگوی که ما خود شکسته ایم
سعدی چو سروری نتوان کرد لازمست گر تاج می فرستی و گر تیغ می زنی
چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی
مجروح می کنی و نمک می پراکنی
باری نگه کن ای که خد

    • مرغ شب

      مرغ شب
      پرنده‌ای شبیه جغد که از شاخه درخت آویزان می‌شود و پی‌درپی فریاد می‌کشد.
    • لعل

      لعل
      سنگ لعل
      از سنگ های گرانبها به رنگ سرخ
    • غمزه

      غمزه
      اشاره با چشم و ابرو
      پلک زدن از روی ناز و کرشمه
      در اصطلاح عاشقان، کنایت از عدم التفات است.
      دراصطلاح تصوف، بمعنی فیض و جذبه ٔ باطن است که نسبت به سالک واقع شود.
    • دولتیم

      دولت
      حکومت ، سلطنت ، هیئت وزیران
      سعادت ، طالع
      جاه ، مکنت
      مدد، کمک
    • زوال

      زوال
      نیست شدن ، از بین رفتن
      نقصان
      ناپایداری
      نیستی
      خرابی
      آفت ، بلا
    • چرخ

      چرخ
      آسمان و فلک
      کمان
      هر چیز گرد که به دور محور خود بچرخد