-
ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت
مرا به بیخودی آوازه در جهان انداخت
-
ز شرح زلف تو موئی هنوز نا گفته
دلم هزار گره در سر زبان انداخت
-
دهان تو صفتی از ضعیفیم میگفت
مرا ز هستی خود نیک در گمان انداخت
-
کمان ابروی پیوسته میکشی تا گوش
بدان امید که صیدی کجا توان انداخت
-
ز دلفریبی مویت سخن دراز کشید
لب تو نکته باریک در میان انداخت
-
عجب مدار که در دور روی و ابرویت
سپر فکند مه از عجز تا کمان انداخت
-
ز سر عشق هر آنچ از عبید پنهان بود
سرشگ جمله در افواه مردمان انداخت
ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/ز-سنبلی-که-عذارت-بر-ارغوان-انداخت
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)


