بکشت غمزه آن شوخ بی گناه مرا
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/بکشت-غمزه-آن-شوخ-بی-گناه-مرا

  1. بکشت غمزه آن شوخ بی گناه مرا

    فکند سیب ز نخدان او به چاه مرا

  2. غلام هندوی خالش شدم ندانستم

    کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا

  3. دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی

    ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا

  4. هزار بار فتادم به دام دیده و دل

    هنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا

  5. ز مهر او نتوانم که روی برتابم

    ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا

  6. به جور او چو بمیرم ز نو شوم زنده

    اگر به چشم عنایت کند نگاه مرا

  7. عبید از کرم یار بر مدار امید

    که لطف شامل او بس امیدگاه مرا

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.