ثمره خلوت دوم
نظامی

  1. عمر بر آن فرش ازل بافته

    آنچه شده باز بدل یافته

  2. گوش در آن نامه تحیت رسان

    دیده در آن سجده تحیات خوان

  3. تنگ دل از خنده ترکان شکر

    سرمه بر از چشم غزالان نظر

  4. ترک قصب پوش من آنجا چو ماه

    کرده دلم را چو قصب رخنه گاه

  5. مه که به شب دست برافشانده بود

    آنشب تا روز فرو مانده بود

  6. ناوک غمزه اش چو سبک پر شدی

    جان به زمین بوسه برابر شدی

  7. شمع ز نورش مژه پر اشک داشت

    چشم چراغ آبله از رشک داشت

  8. هر ستمی که بجفا درگرفت

    دل به تبرک به وفا برگرفت

  9. گه شده او سبزه و من جوی آب

    گه شده من گازر و او آفتاب

  10. زان رطب آنشب که بری داشتم

    بیخبرم گر خبری داشتم

  11. کان مه نو کو کمر از نور داشت

    ماه نو از شیفتگان دور داشت

  12. شیفته شیفته خویش بود

    رغبتی از من صد ازو بیش بود

  13. دل به تمنا که چو بودی ز روز

    گر شب ما را نشدی پرده سوز

  14. امشب اگر جفت سلامت شدی

    هم نفس روز قیامت شدی

  15. روشنی آن شب چون آفتاب

    جویم بسیار و نبینم به خواب

  16. جز به چنان شب طربم خوش نبود

    تا شبخوش کرد شبم خوش نبود

  17. زان همه شب یارب یارب کنم

    بو که شبی جلوه آن شب کنم

  18. روز سفید آن نه شب داج بود

    بود شب اما شب معراج بود

  19. ماه که بر لعل فلک کان کند

    در غم آن شب همه شب جان کند

  20. روز که شب دشمنیش مذهبست

    هم به تمنای چنان یکشبست

  21. من شده فارغ که ز راه سحر

    تیغ زنان صبح درآمد ز در

  22. آتش خورشید ز مژگان من

    آب روان کرد بر ایوان من

  23. ابر بباغ آمده بازی کنان

    جامه خورشید نمازی کنان

  24. حوضه این چشمه که خورشید بست

    چون من و تو چند سبو را شکست

  25. چرخ ستاره زده بر سیم ناب

    زر طلی از ورق آفتاب

  26. صبح گران خسب سبک خیز شد

    دشنه بدست از پی خونریز شد

  27. من ز مصافش سپر انداخته

    جان سپر دشنه او ساخته

  28. در پی جانم سحر از جوی جست

    تشنه کشی کرد و بر او پل شکست

  29. بانگ برآمد زخرابات من

    کی سحر اینست مکافات من

  30. پیشترک زین که کسی داشتم

    شمع شب افروز بسی داشتم

  31. آنشب و آنشمع نماندم چسود

    نیست چنان شد که تو گوئی نبود

  32. نیش دران زن که ز تو نوش خورد

    پشم دران کش که ترا پنبه کرد

  33. خام کشی کن که صواب آن بود

    سوختن سوخته آسان بود

  34. صبح چو در گریه من بنگریست

    بر شفق از شفقت من خون گریست

  35. سوخته شد خرمن روز از غمم

    چشمه خورشید فسرد از دمم

  36. با همه زهرم فلک امید داد

    مار شبم مهره خورشید داد

  37. چون اثر نور سحر یافتم

    بیخبرم گر چه خبر یافتم

  38. هر که درین مهد روان راه یافت

    بیشتر ز نور سحرگه یافت

  39. ای ز خجالت همه شبهای تو

    رو سیه از روز طرب های تو

  40. من که ازین شب صفتی کرده ام

    آن صفت از معرفتی کرده ام

  41. شب صفت پرده تنهائیست

    شمع در او گوهر بینائیست

  42. عود و گلابی که بر او بسته شد

    ناله و اشک دو سه دلخسته شد

  43. وانهمه خوبی که دران صدر بود

    نور خیالات شب قدر بود

  44. محرم این پرده زنگی نورد

    کیست در این پرده زنگار خورد

  45. صبح که پروانگی آموختست

    خوشتر ازان شمع نیفروختست

  46. کوش کزان شمع بداغی رسی

    تا چو نظامی به چراغی رسی

  • ازل

    ازل
    همیشگی، زمانی که ابتدا ندارد
  • تحیت

    تحیت
    درود و سلام و دعا و نیایش
  • قصب

    قَصَب
    قلم
    نی
    مروارید آبدار
    جامه ای که از کتان و ابریشم بافند، کتان نرم و نازک
  • غمزه اش

    غمزه
    اشاره با چشم و ابرو
    پلک زدن از روی ناز و کرشمه
    در اصطلاح عاشقان، کنایت از عدم التفات است.
    دراصطلاح تصوف، بمعنی فیض و جذبه ٔ باطن است که نسبت به سالک واقع شود.
  • ناوک

    ناوک
    ناوه
    ناو
    تیر کوچک
    نی و هرچیزی شبیه آن که میانش خالی باشد.
  • آبله

    آبله
    تاول
    برآمدگی روی پوست
  • لعل

    لعل
    سنگ لعل
    از سنگ های گرانبها به رنگ سرخ
  • فلک

    فلک
    آسمان، سپهر، گردون
    فلکه ، چوبی که در وسط آن ریسمان کوتاهی بسته شده بود که پای مجرم را در آن می بستند و می زدند.
  • تیغ

    تیغ
    شمشیر، هر چیز برنده
  • خرابات

    خرابات
    جمع خرابه. ویرانه ها
    می‌خانه، میکده، شراب خانه
    قمار خانه
    در اصطلاح تصوف، مرتبه ویرانی عادت‌های نفسانی