-
چون پوپکی که می رمد از زردی غروب
-
تا از دیار شب بگریزد به شهر روز
-
خورشید هم گریخته است از دیار شب
-
اما پرش به خون شفق می خورد هنوز
-
من نیز پوپکم
-
من نیز از غروب غم بی امید خویش
-
خواهم که رو کنم به تو ای صبح دلفروز
-
اما شب است و دفتر زرکوب آسمان
-
با آن خطوط میخی و ریز ستاره ها
-
از هم گشوده است و ورق می خورد هنوز
-
من پوپکم گریخته از سرنوشت خویش
-
خونین شده ست ککلم از پنجه ی عقاب
-
این پنجه تاج بخت من از سر ربوده است
-
رنگین شده ست بال من از خون آفتاب
-
در چشم من غبار شب و دانه های شن
-
پرکرده جای خواب فراموش گشته را
-
من پوپکم گریخته از سرزمین خویش
-
در پشت سر گذاشته یاد گذشته را
-
کنون شکسته بال تر از مرغ آفتاب
-
از بیم شب به سوی تو پرواز می کنم
-
ای آنکه در نگاه تو خورشید خفته است
-
پرواز را به نام تو آغاز می کنم


