-
عاقبت روزی ترا ای کودک شیرین
-
تنگ در آغوش می گیرم
-
اشک شوق از دیده می بارم
-
با نگاه و خنده و بوسه
-
در بهار چشم هایت دانه می کارم
-
نیمه شب گهواره جنبان تو می گردم
-
لای لایی گوی بالین تو می مانم
-
دست را بر گونه ی گرم تو می سایم
-
اشک را از گوشه ی چشم تو می رانم
-
گاه در چشمان گریان تو می بینم
-
آسمان را ابر را شب را و باران را
-
گاه در لبخند جان بخش تو می یابم
-
گرمی خورشید خندان بهاران را
-
چون هوا را بازی دست تو بشکافد
-
خیره در رگ های آبی رنگ بازوی تو می گردم
-
از تنت چون بوی شیر تازه برخیزد
-
مست از بوی تو می گردم
-
ماه در ایینه ی چشم تو می سوزد
-
همچو شمعی شعله ور در شیشه ی فانوس
-
رنگ ها در گوی چشمت نقش می بندد
-
صبحگاهان چون پر طاووس
-
قلب گرم و کوچکت چون سینه ی گنجشک
-
می تپد در زیر دست مهربان من
-
چون نوازش می کنم می جوشد از شادی
-
در سرانگشتان من خون جوان من
-
زین نوازش ها تنت سیراب می گردد
-
چشم هشیار تو مست خواب می گردد
-
سایه ی مژگان تو بر گونه می ریزد
-
مادرت بی تاب می گردد
-
زلف انبوهش ترا بر سینه می ریزد
-
مادرت چون من بسی بیدار خواهد ماند
-
بارها در گوش تو افسانه خواهد خواند
-
گاه در آغوش او بی تاب خواهی شد
-
گاه از لای لای او در خواب خواهی شد
-
روزها و هفته ها و سال ها چون او
-
بر کنار از درد خواهی ماند
-
تا ز دردش با خبر گردی
-
روزها وهفته ها و سالها چون من
-
بی غم فرزند خواهی بود
-
تا تو هم روزی پدر گردی


