محبوس
نادرپور
https://www.sherfarsi.ir/naderpour/محبوس

  1. ساعتی از نیمه شب گذشت و سیاهی

  2. چهره بر آن میله های پنجره مالید

  3. باد شب از زیر طاق سبز درختان

  4. سینه کشان در رسید و غمزده نالید

  5. سایه ی کمرنگی از سپیدی مهتاب

  6. روشنی افکند بر قیافه ی محبوس

  7. چین و شکن های چهره اش همه جان یافت

  8. چون رگه ی سنگ زیر پرتو فانوس

  9. در پی هم ضربه های ساعت زندان

  10. زنجرگان را ز خواب ناز برانگیخت

  11. چشمه ی آوازشان ز حنجره جوشید

  12. نغمه ی آنها به بانگ باد درآمیخت

  13. در دل زندان سرد وحشت و سرما

  14. چرخ زنان در سکوت و واهمه می گشت

  15. ظلمت شب با درنگ دوزخی خویش

  16. همهمه می کشت و بین همهمه می گشت

  17. در دل دیوار نم کشیده ی زندان

  18. جانوران را هزار گونه صدا بود

  19. وز بن سوراخ های گمشده ی سقف

  20. غلغله ای پخش در سکوت فضا بود

  21. رشته طنابی ز نور غمزده ی ماه

  22. روزنه را می گشود و سر زده می تافت

  23. در بن سرداب می گرفت به میخی

  24. ماه بدیناسان کلاف واشده می بافت

  25. چهره ی محبوس زیر پرتو مهتاب

  26. آبله گون و پریده رنگ و کسل بود

  27. عرصه ی پیشانی اش فشرده و کوتاه

  28. چین جبینش نشان عقده ی دل بود

  29. در گره ی ابروان پهن و سیاهش

  30. راز نهانش نهفته بود و هویدا

  31. اشک فرو می چکیدش از بن مژگان

  32. آه برون می دویدش از دل شیدا

  33. قطره ی اشکی چو خشک و یخ زده می شد

  34. بر رخش آهسته می گشود نواری

  35. بر مس سیمای او که رنگ شفق داشت

  36. زنگ غم کنون فشانده بود غباری

  37. شانه ی یخ کرده و کرخ شده ی او

  38. خم شده بود از فشار پنجه ی سرما

  39. از تن او رفته بود طاقت فریاد

  40. در دل او مانده بود حسرت گرما

  41. همچو درختی که از نسیم بلرزد

  42. خسته و خاموش بود و در هیجان بود

  43. پیکر بیمار او نحیف و خمیده

  44. از پس پیراهنی دریده عیان بود

  45. موی پریشان او ز شیطنت باد

  46. یک نفس آرامش و قرار نمی دید

  47. از وزش باد شب که قهقهه می زد

  48. پیکر زارش به جز فشار نمی دید

  49. با همه اندیشه ها و با همه غم ها

  50. خواب به چشمان او چکید و فرورفت

  51. ز هر جگر سوز یأس در دل او ماند

  52. مرغ سبک بال هوش از سر او رفت

  53. باد دگرباره ناله کرد و سرانجام

  54. از تب و تاب اوفتاد و همهمه کم شد

  55. دیده ی محبوس ناگهان به هم آمد

  56. بی حرکت در کنار پنجره خم شد