-
بر کشتزارهای خزان دیده ی افق
-
هان ای خدا شبان سیه را فرو فرست
-
تا از مزار گمشدگانت خبر دهند
-
مرغان باد را همه شب سو به سو فرست
-
اینک غروب روز نبرد است و ای دریغ
-
کز آن سپاهیان دلاور نشانه نیست
-
آنان به زیر خاک سیه خفته اند و مرگ
-
جز پاسبان این افق بیکرانه نیست
-
این ابرها که می گذرند از کنار کوه
-
وان تک درخت پیر که می لرزد از هراس
-
گریند چون تنوره کشد سرخی شفق
-
بر گور بی نشان شهیدان ناشناس
-
تا بذر کشتگان زمین بارور شود
-
تا خوشه های تلخ بروید ز سینه ها
-
باید ز چشم هرزه ی این ابرهای سرخ
-
باران خون ببارد و باران کینه ها
-
این ماهتاب ها که درخشیده بی امید
-
بر سنگهای تشنه و بر خاک های سرد
-
وین بادهای تر که بر افشانده ریگ ها
-
بر گور خفتگان بلا دیده ی نبرد
-
این اشک ها که دیده ی مادر فشانده گرم
-
بیهوده بر مزار جگر گوشه ها ی خویش
-
فردا گواه جنبش خشمند و انتقام
-
خشمی که زود می درود خوشه های خویش
-
آنان که بذر آدمیان را فشانده اند
-
بر داس خشمگین اجل بوسه می نهند
-
وان خوشه های تلخ که از کینه ها دمید
-
می پژمرد چو مژده ی اینده می دهند
-
هان ای خدا شبان سیه را فرو فرست
-
تا ننگ وحشیان زمین را نهان کنند
-
بر دشت ها سیاهی شب را بگستران
-
تا کشتگان به گنهش سایبان کنند
-
این گورهای نو که دهان باز کرده اند
-
تا لقمه های گمشده را در گلو برند
-
فردا به جانیان و خسان روی می کنند
-
تا طعمه های تازه ی خود را فرو برند


