-
در پناه بنه ای روی کمرگاهی دور
-
چشمه ای زمزمه می کرد مدام
-
چشمه ای زنده سراینده دل شادی ها
-
چشمه ای روشن و روشنگر تاریکی ها
-
روی شیب تپه و دره دوید
-
رخ آشفته علف ها را شست
-
شانه زد زلف گل وحشی را
-
دل خاموش چمن را کاوید
-
هیچ کس چشمه جوشنده به بازی نگرفت
-
صورت هیچ کسی در دل او سایه نریخت
-
راه ها رفت و کس کاه نشد
-
نغمه ها زد که کس آن را نشنید
-
گرچه پیوند نهان با دل کوهستان داشت
-
آرزو داشت ببیند رخ دریاها را
-
آرزو داشت بریزد به دل اقیانوس
-
تا نیابد خود را
-
در نور دد همه صحراها را
-
آه اگر دشت عطش کرده لبانم نمکد
-
وای اگر تیزی آن سنگ نکوبد بالم
-
یا اگر تندی آن کوه توانم نبرد
-
ماسه ساحل امید به تن خواهم شست
-
روی دریای پر از موج گران خواهم دید
-
گرچه کس قصه آن چشمه بنشنوده هنوز
-
باز در روی کمرگاه و فراز دره
-
چشمه ای می جوشد
-
چشمه ای هست که می خواند باز
-
چشمه ای هست به راه


