-
عطر طراوت بود باران
-
آغوش خالی بود خاک پاک دامان
-
اما ستوه از دست بسته
-
اما فغان از پای دربند
-
چشمان پر از ابراند یک شام تاریک
-
واندر لبان خورشید لبخند
-
آن یک درودی گفت بردوست
-
این یک نویدی را صلا داد
-
تا سرب و باروت
-
بر ناتمام نغمه هاشان نقطه بنهاد
-
عطر جوانی شست باران
-
آغوش پر آغوش عاشق ماند خاک سرخ دامان


