-
بس در تلاش خواستن و رستن
-
ساییده ام به راه
-
این تازه کار دست
-
از زبری زمین و زمان پینه بسته است
-
از دستهای من
-
مرغی پریده است دریغا که هیچ گاه
-
عودت نمی کند
-
بر دستهای من
-
دردی ت نشسته است دریغا که هیچ گاه
-
از آن نمی رود
-
خشکید خون به شاخه انگشتهای من
-
مانند فلز تیره دندانه دار را
-
سردی نمی کشد
-
گرمی نمی چشد
-
رویینه پشت می پرد این روزگار را
-
این است دست من
-
دیگر به کار ناز و نوازش نمی رود
-
نه نه نمی خزد به سر شانه های عاج
-
واندر نشیب گیسوی لغزان نمی دود
-
اما تو خسته خفته من شب به شب تو را
-
تیمار می کنم
-
دستم به کار توست سمند بلند یال
-
روزیت عاقبت
-
بالنده تر ز پیش
-
بیدار می کنم


