-
هنوز مادرم
-
نماز صبح را نخوانده بود
-
موذنی هنوز
-
ندایی از مناره سر نداده بود
-
که در کناره افق
-
سپیده سر زد و ستاره ای
-
به سرزمین ما غروب کرد
-
چو شبنمی که از طلوع آفتاب
-
ز روی غنچه ای غمین
-
مکیده می شود
-
و واپسین ترانه های تلخ او
-
چو شبنم و ستاره پاک بود
-
پرنده ها ز کوی دوست می رسم
-
سلام بر شما
-
سلام بر شما که در میان لانه هایتان
-
پرنده ای به انتظار
-
به راه در غبار مه دویده چشم می کشد
-
سلام بر شما که در امید ساختن
-
دلی درون سینه هایتان
-
به شور و شوق می تپد
-
ز من چه دور می شوند
-
درختها و دشتها و چهره ها
-
ز من چه دور می شوند
-
ترانه ها و یادها و وعده ها
-
چراغهای بادی فراز کومه های دلگرفته مان
-
غروب کوچه باغها
-
و خنده های سرخوشانه در کنار کردها
-
اگر که روز بر کسان خوش است
-
و یا اگر که ماهتاب
-
سیاه بامهایشان به شب سفید می کند
-
چه فایده
-
عبور ماه و آفتاب
-
برای اختر بداختری
-
که زیست می کند ورای آفتاب و ماه
-
و با وجود این تبی که همچو بال کرده دستهای من
-
سبکتر از پری به باد خفته می روم
-
چه بی بهاست زندگی
-
چه کوچک است نیستی
-
دو میخ نازکی که نیش می زنند
-
ز تخت کفشهای کهنه ام به پای من
-
دگر من از کرانه می روم
-
مرا نه رغبتی به موج
-
مرا نه رغبتی به بحر
-
چه عاشقانه بود غوطه خوردنم میان بازوانشان
-
دگر من از کرانه های بی نشانه می روم
-
درخت قد کشیده با تبر شکست
-
کبوتران ز بامها گریختند
-
نماز مادرم تمام شد
-
و من کنار پنجره
-
در این هوای گرگ و میش بامداد
-
برای غربت امید گریه می کنم


