-
به قعر شب سفری می کنیم در تابوت
-
هوا بد است
-
تنفس شدید
-
جنبش کم
-
و بوی سوختگی بوی آتشی خاموش
-
و شیهه های سمندی که دور میگردد
-
میان پچ پچ اوراد و الوداع و امان
-
نشسته شهر زبان بسته باز در تب سرد
-
و راه بسته نماید ز رخنه تابوت
-
به قعر شب سفری می کنیم با کندی
-
چه می کنیم
-
کجاییم
-
شهر مامن کو
-
شهاب شب زده ای در مدار تاریکی
-
هجوم از چپ و از راست دام در هر راه
-
عبوروحشت ماهی در آبهای سیاه
-
بگو به دوست اگر حال ما بپرسد دوست
-
نمی کشند کسی را نمی زنند به دار
-
دگر به جوخه آتش نمی دهند طعام
-
نمی زنند کسی را به سینه غنچه خون
-
شهید در وطن ما کبود می میرد
-
بگو که سرکشی اینجا کنون ندارد سر
-
بگو که عاشقی این جا کنون ندارد قلب
-
بگو بگو به سفر می رویم بی سردار
-
بگو بگو به سفر می رویم بی سر و قلب
-
بگو به دوست که دارد اگر سر یاری
-
خشونتی برساند به گردش تبری
-
هوا کم است هوایی شکاف روزنه ای
-
رفیق همنفس اینک نفس که بی دم تو
-
نشاید از بن این سینه بر شود نفسی
-
نه مرده ایم گواه این دل تپیده به خشم
-
نه مانده ایم نشان ناخن شکسته به خون
-
بخوان تلاش تن ما تو از جراحت جان
-
نهفته جسم نحیف امید در آغوش
-
به قعر شب سفری می کنیم چون تابوت


