-
سالهای آزگاری هست
-
که می آزارد
-
خارشی دستان خشک و خالی ام را سخت
-
و در انگشتان غمگین مانده ام مانده است
-
شوق سرشار فشردن ها
-
آهن سردی خمیری رشته ای دستی
-
سنگ خارای سیاهی یا که رنگین برگ گلبرگی
-
دست من خالی است
-
ای طبیب آشنا دردی است در ستم
-
که به انگشتان خشک و خشمگین هر دم
-
می فشارم من گلویش را
-
من ولی در باغ می مانم که باغم پر گل و یاد است
-
وز فراز چشم انداز فراوان پرده ها پیدا
-
برگ افشان درختان تبر خورده
-
مرگ شبنم ها
-
سرکشی خارها
-
و جستجوی ریشه ها درخاک
-
عطر پنهان بهاری زندگی آرا
-
این چه فریاد است
-
بلبلان خسته بتل خار در پهلو
-
مرگ در باغی که هر گلدانه خشمی در آن رویاست
-
مرگ در باغی که من دارم
-
در کنار غنچه های تنگدل زیباست
-
آری آری من به باغ خفته می مانم
-
باغ باغ ما است
-
پنج روزی بیش و کم گر پایمال پای صیاد است


