-
نه بایسته شعرست و نه
-
شایسته من
-
که همواره خون بسراییم و
-
خون
-
و از عطر نیاز
-
و ترکش بلندآواز
-
سخن نگوییم
-
از عشق سخن نگوییم و
-
از غزل
-
اما در آن گذر
-
که
-
قلم و قدم
-
بر خون همی رود و
-
باز
-
این منم که بر جنازه ای دیگر
-
خم می شوم
-
باری بشنویدم بانگ
-
که در برابر چشمانم شهید می شوند
-
فرزندان امیدم
-
آری بشنوید
-
افراسیابت
-
به تیغ
-
از شاهنامه می راند
-
ای ستیزنده باستم
-
ای جزمت زیبایی جوانی و جرئت راستی
-
اما نامت
-
در کارنامه او
-
می ماند
-
عقیق سرخ
-
اینک مهربانی همه بازوان برادری
-
سهرابانت
-
و خشم بی آتشی کین
-
رستمانت
-
گرم است
-
هنوز خون تو گرم است
-
دیرگاه
-
بردندت
-
و هم به شبانگاه
-
از تو دست بداشتند
-
از پیکر بی جان تو
-
از خوشه خون
-
و هنوز
-
خون تو گرم است
-
در قتلگاه تو چه گذشته است
-
ای شبنم سرخ
-
از آخرین برگه لرزان شب
-
چگونه چکیدی
-
تا سپیده دم چشم باز کرد
-
جنایت
-
بی حوصلگی می کند و
-
قساوت عجول است
-
و شرف
-
درد شکیبایی را
-
تا دیار آرام مرگی زودرس
-
پیش می برد
-
و همچنان
-
آزادگی با خون
-
راهش را خط کشی می کند
-
و جوانی بر آن
-
گلهای آفتابگردان
-
می نشاند
-
تا شیار آفتابی این مرز را
-
در دود و دمه
-
چراغان دارد
-
ای گوهرهای ناشناس
-
حجله های گلرنگ بی عروس
-
در بگشایید و دهان
-
تا مردمان
-
دامادان سر بلند را تعظیم کنند
-
و
-
ای تو
-
رفیق رزم آور بی خستگی
-
آرام
-
که تا خاک
-
تن به بوسه آفتاب می سپارد
-
خشم دانه ها بر زمین
-
مزرع رستاخیز
-
می رویاند
-
و دست بازوان رنج
-
گهواره اندیشه ات را
-
می جنباند
-
و در شاهنامه شهیدان
-
خون سیاوش
-
می جوشاند


