ز در درآ و شبستان ما منور کن
حافظ
https://www.sherfarsi.ir/hafez/ز-در-درآ-و-شبستان-ما-منور-کن

لطفا برای دریافت آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید. (6000 تومان)
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید. (6000 تومان)

  1. ز در درآ و شبستان ما منور کن

    هوای مجلس روحانیان معطر کن

  2. اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز

    پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن

  3. به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان

    بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن

  4. ستاره شب هجران نمی فشاند نور

    به بام قصر برآ و چراغ مه برکن

  5. بگو به خازن جنت که خاک این مجلس

    به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن

  6. از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم

    به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن

  7. چو شاهدان چمن زیردست حسن تواند

    کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن

  8. فضول نفس حکایت بسی کند ساقی

    تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن

  9. حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال

    بیا و خرگه خورشید را منور کن

  10. طمع به قند وصال تو حد ما نبود

    حوالتم به لب لعل همچو شکر کن

  11. لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده

    بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن

  12. پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان

    ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن

لطفا برای دریافت آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید. (6000 تومان)
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید. (6000 تومان)
ز در درآ و شبستان ما منور کن

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

    • پیاله-ساغر

      پیاله
      جام
      پیغاله
      قدح
      ساغر
      کاسه ٔ خرد که در آن شراب خورند و آن از شیشه و بلور بوده است
    • عود

      عود
      بربط
      از سازهای زهی شبیه به تار با کاسه‌ای بزرگ‌تر و دسته‌ای کوتاه‌تر. از آن جهت آن را بربط نامیده‌اند که شبیه سینه (بر) مرغابی (بط) است.
    • مجمر

      مجمر
      آتشدان، عودسوز. آتشدانی که در آن عود و عنبر و... را در آن می‌سوزانند.
    • خازن

      خازن
      خزانه دار، نگهبان
    • کرشمه

      کرشمه
      غمزه
      ناز و عشوه
      اشاره با چشم و ابرو
    • خرقه

      خِرقه
      لباسی که از وصله شدن تکه پارچه‌های گوناگون درست شده است. جامه مخصوص درویشان
    • قلندر

      قلندر
      شخص مجرد و بی‌قید
      درویش (بی قید در پوشاک و خوراک و طاعات و عبادات)
    • صوفی

      صوفی
      پشمینه پوش
      پیرو طریقه تصوف
    • مزوجه

      مزوجه
      کلاهی که میان آن از پنبه آکنده باشد، کلاه درویشان
    • صنوبر

      صنوبر
      درختی از تیره ٔ ناژویان (مخروطیان ) دارای برگهای ضخیم و کوتاه و مخروطهای باریک و دراز.
    • سمن

      یاسمن
      یاسمین
      سمن
      یاس
      درختچه ای از تیره ٔ زیتونیان که دارای گونه های برافراشته و یا بالارونده است . گلهایش درشت و معطر و به رنگهای سفید یا زرد و یا قرمز میباشد.
    • ساقی

      ساقی
      کسی که آب یا شراب به دیگران دهد.
    • خرگه

      خرگاه
      خرگه
      خیمة بزرگ ، سراپرده
      جا و محل وسیع
      جای خوشی
    • لعل

      لعل
      از سنگ های گرانبها به رنگ سرخ
    • وصال

      وصال
      وصل
      رسیدن به معشوق
      وصال نزد سالکان، مقام وحدت است. وصال نزد عرفا، مرادف با وَصْل و اتصال است.
    • عیش

      عیش
      زندگانی
      معاش
      خوشی