-
در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست
-
اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست
-
من در تو گشتم گم مرا در خود صدا می زن
-
تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست
-
در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
-
سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست
-
گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی
-
حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست
-
من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم
-
گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست
-
یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن
-
از من من این برشانه ها بار گران ای دوست
-
نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
-
بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست
-
انسان که می خواهد دلت با من بگو آری
-
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست


