-
پاره هایی از یک منظومه
-
-
نه گندم و نه سیب
-
آدم فریب نام تو را خورد
-
از بی شمار نام شهیدانت
-
هابیل را که نام نخستین بود
-
دیگر
-
این روزها به یاد نمی آوری
-
هابیل
-
نام دیگر من بود
-
یوسف برادرم نیز
-
تنها به جرم نام تو
-
چندین هزار سال
-
زندانی عزیر زلیخا بود
-
بتها الهه ها
-
و پیکر تمام خدایان را
-
صورتگران
-
به نام تو تصویر می کنند
-
-
نام تو را
-
روزی تمام غارنشینان
-
بر سنگها نوشتند
-
و سنگها از آن روز
-
جنگل شدند
-
امروز هم
-
از کیمیای نام تو
-
این واژه های خام
-
در دستهای خسته ی من
-
شعر می شوند
-
من در ادای نام تو
-
دم می زنم
-
شعرم حرام باد
-
اگر روزی
-
تا بوده ام
-
جز با طنین نام تو
-
شعری سروده ام
-
-
نام تو نام مجنون
-
نام تو بیستون
-
نام تو نام دیگر شیرین
-
نام تو هند
-
نام تو چین است
-
و شاعران عاشق
-
در عهد جاهلیت
-
ویرانه های نام تو را می گریستند
-
نام تو نام دیگر لیلا
-
نام تو نام دیگر سلماست
-
نام تو نام اهرام
-
نام تو باغهای معلق
-
نام تو فتح قیصر و کسری است
-
-
نام تو
-
رازی نوشته بر پر پروانه هاست
-
گلها همه به نام تو مشهورند
-
آیینه ها
-
از انعکاس نام تو می خندند
-
در کوچه های خاطره باران
-
وقتی که خوشه های اقاقی
-
از نرده های حوصله ی دیوار
-
سر ریز می کنند
-
و در مشام باد عطر بنفش نام تو می پیچد
-
نامت
-
طلسم بسم اقاقیهاست
-
بی نام تو جذام خلاء
-
ده کوره ی جهان را
-
خواهد خورد
-
-
نام تو چیست
-
غوغای رودخانه ی همسایگی است
-
وقتی به شیب دره
-
سرازیر می شود
-
نام تو روستاست
-
شبها که سقف خواب مرا
-
قورباغه ها
-
هاشور می زنند
-
وقتی که طبل تب را
-
پیشانی تفکر و تردید
-
می کوبد
-
نام تو شیشه
-
نام تو شبنم
-
نام تو دستمال نسیم است
-
-
نام تو چیست
-
لبخند کودکی است
-
که با حالتی نجیب
-
لب باز می کند
-
که بگوید
-
سیب
-
نام تو نور
-
نام تو سوگند
-
نام تو شور
-
نام تو لبخند
-
لبخند
-
در تلفظ نامت
-
ضرورتی است
-
-
نامی برای مردن
-
نامی برای تا به ابد زیستن
-
نامی برای بی که بدانی چرا
-
گاهی گریستن
-
فهرست کوچکی
-
از بی شمار نام شهیدان توست
-
پیغمبران
-
به نام تو سوگند خورده اند و شاعران گمنام
-
تنها به جرم بردن نام تو مرده اند
-
زیرا که نام کوچک تو
-
شرح هزار نام بزرگ خداست
-
زیرا
-
هزار نام خدا
-
زیباست


