-
ستاره دانه ی افشانده ی گل سحر است
-
گلی ز سیم که سیراب چشمه سار زر است
-
چه باک از این شب غم وین ستاره های سرشک
-
که از کرانه ی او صبح بخت جلوه گر است
-
اگر چه بسته تنم قمری خیال مرا
-
به لاله زار نوازشگر افق گذر است
-
قفس نکاست ز آزادگی که مرغ چمن
-
اسیر منت خاطر گداز بال و پر است
-
تو سرمه یی که به چشم خیال می کشمت
-
اگر چه روی تو عمری نهان ز چشم سر است
-
تو رفته را به کنار آورم دگر هیهات
-
مرا چه سود که سروی به خانه ی دگر است
-
چگونه در صدف سینه باز پرورمت
-
که دست دشمن من بوسه گاهت ای گهر است
-
به دیده پرده ی مژگان کشیده ام که مگر
-
نبینی آتش دل را که باز شعله ور است
-
چو غنچه حقه ی رازم که آفتاب بلند
-
به تیغ بر دهن گل زند که پرده در است
-
به دامن تو نشینم دوباره دورم باد
-
که این جدا شده عاشق نه خاک رهگذر است
-
گل سحر بدمد در شبم که سیمین گفت
-
ستاره دانه ی افشانده ی گل سحر است


