-
گشاد کار آن دلبند اگر با جان من بودی
-
همانا دادن جان کار بس آسان من بودی
-
جدایی کار دشمن بود ورنه ای برادر جان
-
من از جان یاورت بودم تو پشتیبان من بودی
-
وفا تا پای جان این است پیمانی که ما بستیم
-
در آن عهد وفاداری تو هم پیمان من بودی
-
چو فرزندت مر خواند شهید راه آزادی
-
چه خواهی گفتنش فردا که زندانبان من بودی
-
تو زندانبان من بودی و من زندانی ات اما
-
اگر نیکو بیندیشی تو هم زندان من بودی
-
عجب کز چانه ی گرمت سخن ناپخته می اید
-
نبودی خام اگر با آتش سوزان من بودی
-
در این زندان من از خون دل خود آب می خوردم
-
تو هم چون سایه بر این خوان غم مهمان من بودی


