-
فصل فصل خیش و فصل گندم است
-
عاشقان این فصل فصل چندم است
-
فصل گندم فصل جو فصل درو
-
فصل بی خویشی است فصل خویش نو
-
چارفصل سال را رسم این نبود
-
هیچ فصلی اینچنین خونین نبود
-
فصل کشت و موسم برزیگری است
-
عاشقان این فصل فصل دیگری است
-
فصل دیگرگونه دیگرگونه فصل
-
فصل پایان جدایی فصل وصل
-
فصل سکر وحشی بوی قصیل
-
شیهه ی خونین اسبان اصیل
-
فصل داس خسته و خورجین سرخ
-
فصل تیغ لخت فصل زین سرخ
-
فصل گندم فصل بار و برکت است
-
عاشقان این فصل فصل حرکت است
-
طرح کمرنگی است در یادم هنوز
-
من به یاد دشت آبادم هنوز
-
خوب یادم هست من از دیر باز
-
باز جان می گیرد آن تصویر باز
-
گرگ و میش صبح پیش از هر طلوع
-
قامت مرد دروگر در رکوع
-
خوشه ها را با نگاهش می شمرد
-
داس را در دست گرمش می فشرد
-
قطره قطره خستگی را می چشید
-
دست بر پیشانی دل می کشید
-
بافه ها را چون که در بر می گرفت
-
خستگی ها از تنش پر می گرفت
-
گاه دستی روی شبنم می گذاشت
-
روی زخم پینه مرهم می گذاشت
-
دشت دامانی پر از بابونه داشت
-
پینه ی هر دست بوی پونه داشت
-
تو همان مردی همان مرد قدیم
-
با تو میراثی است از درد قدیم
-
در تو خون خوشه ها جوشیده است
-
خوشه ها خون تو را نوشیده است
-
دستهایت بوی گندم می دهد
-
بوی یک خرمن تظلم می دهد
-
دارد آن فصل کسالت می رود
-
باز امید اصالت می رود
-
تازه کن آن روزهای خوب را
-
روزهای خیش و خرمنکوب را
-
چند فصلی کشت بذر عشق کن
-
هر چه قربانی است نذر عشق کن
-
سرخ کن یأس سفید یاس را
-
پاک کن گرد و غبار داس را
-
خوشه ی گندم پس از دی می رسد
-
داس تو افسوس پس کی می رسد
-
بار می بندیم سوی روستا
-
می رسد از دور بوی روستا


