شعرفارسی

سرشک

سرشک
قطره اشک
1

کاربردهای سرشک

  • بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن

    تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

  • گر بدامانش سرشکی میچکید

    طفل خرد آن اشک روشن میمکید

  • دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر

    بی مدد سرشک من در عدن نمی کند

  • می رفت سرشک ریز و رنجور

    انداخته دید دامی از دور

  • در گریه شدند سوکواران

    کردند بر او سرشک باران

  • کان سوخته خرمن زمانه

    شد خرمنی از سرشک دانه

  • تو وارون بخت و حال من دگرگون

    ترا روزی سرشک آمد مرا خون

  • گه ریخت سرشک بر سرینش

    گه روی نهاد بر جبینش

  • از دیده چو خون سرشک ریزان

    مردم ز نفیر او گریزان

  • از بس که سرشک لاله گون ریخت

    لاله ز گیاه گورش انگیخت

  • ای آنکه غمگنی و سزاواری

    و اندر نهان سرشک همی‌باری