دروگران پگاه
سهراب

  1. پنجره را به پهنای جهان می گشایم

  2. جاده تهی است درخت گرانبار شب است

  3. نمی لرزد آب از رفتن خسته است تو نیستی نوسان نیست

  4. تو نیستی و تپیدن گردابی است

  5. تو نیستی و غریو رودها گویا نیست و دره ها ناخواناست

  6. می آیی شب از چهره ها بر می خیزد راز از هستی می پرد

  7. میروی چمن تاریک می شود جوشش چشمه می شکند

  8. چشمانت را می بندی ابهام به علف می پیچد

  9. سیمای تو می وزد و آب بیدار می شود

  10. می گذری و آیینه نفس می کشد

  11. جاده تهی است تو باز نخواهی گشت و چشمم به راه تو نیست

  12. پگاه دروگران از جاده روبرو سر می رسند رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند