مه
شاملو

  1. بیابان را سراسر مه گرفته است

  2. چراغ قریه پنهان است

  3. موجی گرم در خون بیابان است

  4. بیابان خسته

  5. لب بسته

  6. نفس بشکسته

  7. در هذیان گرم مه عرق می ریزدش آهسته

  8. از هر بند

  9. بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر

  10. سگان قریه خاموشند در شولای مه پنهان به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه

  11. در درگاه می بیند به چشمش قطره

  12. اشکی بر لبش لبخند خواهد گفت

  13. بیابان را سراسر مه گرفته است با خود فکر می کردم که مه گر

  14. همچنان تا صبح می پائید مردان جسور از

  15. بیابان را

  16. سراسر

  17. مه گرفته است

  18. چراغ قریه پنهانست موجی گرم در خون بیابان است

  19. بیابان خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق میریزدش

  20. آهسته از هر بند