مرغ دریا
سایه

  1. آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

  2. در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

  3. خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

  4. تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت

  5. دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت

  6. قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت

  7. مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت

  8. گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت

  9. چه هوایی به سرش بود که با دست تهی

  10. پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت

  11. بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید

  12. قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت

  13. دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول

  14. چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت

  15. همنوای دل من بود به هنگام قفس

  16. ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت