ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده ای؟
سعدی

  1. ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده ای

    وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیده ای

    ای یار پریشان من (که رفتارت قابل پیش بینی نیست) چرا از من دلخور شده‌ای؟ ای کسی که هم درد من هستی و هم درمان من! چرا از دست من ناراحت شده‌ای؟

  2. ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من

    لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیده ای

    ای که همچون سر بلند بالا هستی! ای دلبر نازنین من! ای کسی که لبان سرخ رنگت، برای من مثل حلوا شیرین است! چرا از من رنجیده خاطر شده‌ای؟

  3. بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم

    وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیده ای

    نگاه کن که از دوریت چه حالی دارم و همچون فلک سرگردان شده‌ام و از تیر تو دلم خون شده است! چرا از من رنجیده‌ای؟

  4. گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت

    فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده ای

    ای بت زیبا رو! اگر من از غم دوری تو بمیرم، خونم به گردن تو می‌افتد و فردای قیامت دامنت را خواهم گرفت. چرا از من رنجیده‌ای؟

  5. من سعدی درگاه تو عاشق به روی ماه تو

    هستیم نیکوخواه تو از من چرا رنجیده ای

    من از درگاه تو نام آور شده‌ام. من عاشق روی همچون ماه تو هستم. خیر خواه تو هستیم. چرا از من رنجیده‌ای؟

  • ناسامان

    نابسامان
    ناسامان
    بی ساز و برگ
    بی سامان، آشفته کار
    گمراه، بدکار
    ناشایست، ناپسندیده
  • لعل

    لعل
    سنگ لعل
    از سنگ های گرانبها به رنگ سرخ
  • سرو

    سرو
    سرو
    سرو
    درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.
  • ناوکت

    ناوک
    ناوه
    ناو
    تیر کوچک
    نی و هرچیزی شبیه آن که میانش خالی باشد.