نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
سعدی

  1. نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید

    و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید

  2. مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا

    الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید

  3. ملامت ها که بر من رفت و سختی ها که پیش آمد

    گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید

  4. چه پروای سخن گفتن بود مشتاق خدمت را

    حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید

  5. چه سود آب فرات آن گه که جان تشنه بیرون شد

    چو مجنون بر کنار افتاد لیلی با میان آید

  6. من ای گل دوست می دارم تو را کز بوی مشکینت

    چنان مستم که گویی بوی یار مهربان آید

  7. نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری

    کز آن جانب که او باشد صبا عنبرفشان آید

  8. گناه توست اگر وقتی بنالد ناشکیبایی

    ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید

  9. خطا گفتم به نادانی که جوری می کند عذرا

    نمی باید که وامق را شکایت بر زبان آید

  10. قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافی

    دگربارش بفرمایی به فرق سر دوان آید

  11. زمین باغ و بستان را به عشق باد نوروزی

    بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید

  12. گرت خونابه گردد دل ز دست دوستان سعدی

    نه شرط دوستی باشد که از دل بر دهان آید

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید
گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید
حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید
چو مجنون بر کنار افتاد لیلی با میان آید
چنان مستم که گویی بوی یار مهربان آید
کز آن جانب که او باشد صبا عنبرفشان آید
ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید
نمی باید که وامق را شکایت بر زبان آید
دگربارش بفرمایی به فرق سر دوان آید
بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید
نه شرط دوستی باشد که از دل بر دهان آید نه چندان آ
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید
گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید
حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید
چو مجنون بر کنار افتاد لیلی با میان آید
چنان مستم که گویی بوی یار مهربان آید
کز آن جانب که او باشد صبا عنبرفشان آید
ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید
نمی باید که وامق را شکایت بر زبان آید
دگربارش بفرمایی به فرق سر دوان آید
بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید
نه شرط دوستی باشد که از دل بر دهان آید نه چندان آ
  • پس زمینه شب متن نوشته:  و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید
گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید
حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید
چو مجنون بر کنار افتاد لیلی با میان آید
چنان مستم که گویی بوی یار مهربان آید
کز آن جانب که او باشد صبا عنبرفشان آید
ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید
نمی باید که وامق را شکایت بر زبان آید
دگربارش بفرمایی به فرق سر دوان آید
بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید
نه شرط دوستی باشد که از دل بر دهان آید نه چندان آرز
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید
گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید
حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید
چو مجنون بر کنار افتاد لیلی با میان آید
چنان مستم که گویی بوی یار مهربان آید
کز آن جانب که او باشد صبا عنبرفشان آید
ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید
نمی باید که وامق را شکایت بر زبان آید
دگربارش بفرمایی به فرق سر دوان آید
بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید
نه شرط دوستی باشد که از دل بر دهان آید نه چندان آ
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا
ملامت ها که بر من رفت و سختی ها که پیش آمد
چه پروای سخن گفتن بود مشتاق خدمت را
چه سود آب فرات آن گه که جان تشنه بیرون شد
من ای گل دوست می دارم تو را کز بوی مشکینت
نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری
گناه توست اگر وقتی بنالد ناشکیبایی
خطا گفتم به نادانی که جوری می کند عذرا
قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافی
زمین باغ و بستان را به عشق باد نوروزی
گرت خونابه گردد دل ز دست دوستان سعدی و گر
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا
ملامت ها که بر من رفت و سختی ها که پیش آمد
چه پروای سخن گفتن بود مشتاق خدمت را
چه سود آب فرات آن گه که جان تشنه بیرون شد
من ای گل دوست می دارم تو را کز بوی مشکینت
نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری
گناه توست اگر وقتی بنالد ناشکیبایی
خطا گفتم به نادانی که جوری می کند عذرا
قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافی
زمین باغ و بستان را به عشق باد نوروزی
گرت خونابه گردد دل ز دست دوستان سعدی و گر صد نام
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا
ملامت ها که بر من رفت و سختی ها که پیش آمد
چه پروای سخن گفتن بود مشتاق خدمت را
چه سود آب فرات آن گه که جان تشنه بیرون شد
من ای گل دوست می دارم تو را کز بوی مشکینت
نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری
گناه توست اگر وقتی بنالد ناشکیبایی
خطا گفتم به نادانی که جوری می کند عذرا
قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافی
زمین باغ و بستان را به عشق باد نوروزی
گرت خونابه گردد دل ز دست دوستان سعدی و گر صد نام
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا
ملامت ها که بر من رفت و سختی ها که پیش آمد
چه پروای سخن گفتن بود مشتاق خدمت را
چه سود آب فرات آن گه که جان تشنه بیرون شد
من ای گل دوست می دارم تو را کز بوی مشکینت
نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری
گناه توست اگر وقتی بنالد ناشکیبایی
خطا گفتم به نادانی که جوری می کند عذرا
قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافی
زمین باغ و بستان را به عشق باد نوروزی
گرت خونابه گردد دل ز دست دوستان سعدی و گر صد نا

    • نوروزی

      نوروز
      روز نو، روز تازه. روز اول فروردین که رسیدن آفتاب به برج حمل است و ابتداء بهار است.