شعرفارسی

زنده کدامست بر هوشیار
سعدی

  1. زنده کدامست بر هوشیار

    آن که بمیرد به سر کوی یار

  2. عاشق دیوانه سرمست را

    پند خردمند نیاید به کار

  3. سر که به کشتن بنهی پیش دوست

    به که بگشتن بنهی در دیار

  4. ای که دلم بردی و جان سوختی

    در سر سودای تو شد روزگار

  5. شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ

    کوه احد گر تو نهی نیست بار

  6. بندی مهر تو نیابد خلاص

    غرقه عشق تو نبیند کنار

  7. درد نهانی دل تنگم بسوخت

    لاجرمم عشق ببود آشکار

  8. در دلم آرام تصور مکن

    وز مژه ام خواب توقع مدار

  9. گر گله از ماست شکایت بگوی

    ور گنه از توست غرامت بیار

  10. بر سر پا عذر نباشد قبول

    تا ننشینی ننشیند غبار

  11. دل چه محل دارد و دینار چیست

    مدعیم گر نکنم جان نثار

  12. سعدی اگر زخم خوری غم مخور

    فخر بود داغ خداوندگار

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  آن که بمیرد به سر کوی یار
پند خردمند نیاید به کار
به که بگشتن بنهی در دیار
در سر سودای تو شد روزگار
کوه احد گر تو نهی نیست بار
غرقه عشق تو نبیند کنار
لاجرمم عشق ببود آشکار
وز مژه ام خواب توقع مدار
ور گنه از توست غرامت بیار
تا ننشینی ننشیند غبار
مدعیم گر نکنم جان نثار
فخر بود داغ خداوندگار زنده کدامست بر هوشیار
عاشق دیوانه سرمست را
سر که به کشتن بنهی پیش دوست
ای که دلم بردی و جان سوختی
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
بندی مهر تو نیابد خلاص
درد نهانی دل تنگم بسوخت
در دلم آرام
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  آن که بمیرد به سر کوی یار
پند خردمند نیاید به کار
به که بگشتن بنهی در دیار
در سر سودای تو شد روزگار
کوه احد گر تو نهی نیست بار
غرقه عشق تو نبیند کنار
لاجرمم عشق ببود آشکار
وز مژه ام خواب توقع مدار
ور گنه از توست غرامت بیار
تا ننشینی ننشیند غبار
مدعیم گر نکنم جان نثار
فخر بود داغ خداوندگار زنده کدامست بر هوشیار
عاشق دیوانه سرمست را
سر که به کشتن بنهی پیش دوست
ای که دلم بردی و جان سوختی
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
بندی مهر تو نیابد خلاص
درد نهانی دل تنگم بسوخت
در دلم آرام
  • پس زمینه شب متن نوشته:  آن که بمیرد به سر کوی یار
پند خردمند نیاید به کار
به که بگشتن بنهی در دیار
در سر سودای تو شد روزگار
کوه احد گر تو نهی نیست بار
غرقه عشق تو نبیند کنار
لاجرمم عشق ببود آشکار
وز مژه ام خواب توقع مدار
ور گنه از توست غرامت بیار
تا ننشینی ننشیند غبار
مدعیم گر نکنم جان نثار
فخر بود داغ خداوندگار زنده کدامست بر هوشیار
عاشق دیوانه سرمست را
سر که به کشتن بنهی پیش دوست
ای که دلم بردی و جان سوختی
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
بندی مهر تو نیابد خلاص
درد نهانی دل تنگم بسوخت
در دلم آرام ت
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  آن که بمیرد به سر کوی یار
پند خردمند نیاید به کار
به که بگشتن بنهی در دیار
در سر سودای تو شد روزگار
کوه احد گر تو نهی نیست بار
غرقه عشق تو نبیند کنار
لاجرمم عشق ببود آشکار
وز مژه ام خواب توقع مدار
ور گنه از توست غرامت بیار
تا ننشینی ننشیند غبار
مدعیم گر نکنم جان نثار
فخر بود داغ خداوندگار زنده کدامست بر هوشیار
عاشق دیوانه سرمست را
سر که به کشتن بنهی پیش دوست
ای که دلم بردی و جان سوختی
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
بندی مهر تو نیابد خلاص
درد نهانی دل تنگم بسوخت
در دلم آرام
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  زنده کدامست بر هوشیار
عاشق دیوانه سرمست را
سر که به کشتن بنهی پیش دوست
ای که دلم بردی و جان سوختی
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
بندی مهر تو نیابد خلاص
درد نهانی دل تنگم بسوخت
در دلم آرام تصور مکن
گر گله از ماست شکایت بگوی
بر سر پا عذر نباشد قبول
دل چه محل دارد و دینار چیست
سعدی اگر زخم خوری غم مخور آن که بمیرد به سر کوی یار
پند خردمند نیاید به کار
به که بگشتن بنهی در دیار
در سر سودای تو شد روزگار
کوه احد گر تو نهی نیست بار
غرقه عشق تو نبیند کنار
لاجرمم عشق ببود آشک
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  زنده کدامست بر هوشیار
عاشق دیوانه سرمست را
سر که به کشتن بنهی پیش دوست
ای که دلم بردی و جان سوختی
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
بندی مهر تو نیابد خلاص
درد نهانی دل تنگم بسوخت
در دلم آرام تصور مکن
گر گله از ماست شکایت بگوی
بر سر پا عذر نباشد قبول
دل چه محل دارد و دینار چیست
سعدی اگر زخم خوری غم مخور آن که بمیرد به سر کوی یار
پند خردمند نیاید به کار
به که بگشتن بنهی در دیار
در سر سودای تو شد روزگار
کوه احد گر تو نهی نیست بار
غرقه عشق تو نبیند کنار
لاجرمم عشق ببود آشکار
وز م
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  زنده کدامست بر هوشیار
عاشق دیوانه سرمست را
سر که به کشتن بنهی پیش دوست
ای که دلم بردی و جان سوختی
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
بندی مهر تو نیابد خلاص
درد نهانی دل تنگم بسوخت
در دلم آرام تصور مکن
گر گله از ماست شکایت بگوی
بر سر پا عذر نباشد قبول
دل چه محل دارد و دینار چیست
سعدی اگر زخم خوری غم مخور آن که بمیرد به سر کوی یار
پند خردمند نیاید به کار
به که بگشتن بنهی در دیار
در سر سودای تو شد روزگار
کوه احد گر تو نهی نیست بار
غرقه عشق تو نبیند کنار
لاجرمم عشق ببود آشکار
وز م
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  زنده کدامست بر هوشیار
عاشق دیوانه سرمست را
سر که به کشتن بنهی پیش دوست
ای که دلم بردی و جان سوختی
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
بندی مهر تو نیابد خلاص
درد نهانی دل تنگم بسوخت
در دلم آرام تصور مکن
گر گله از ماست شکایت بگوی
بر سر پا عذر نباشد قبول
دل چه محل دارد و دینار چیست
سعدی اگر زخم خوری غم مخور آن که بمیرد به سر کوی یار
پند خردمند نیاید به کار
به که بگشتن بنهی در دیار
در سر سودای تو شد روزگار
کوه احد گر تو نهی نیست بار
غرقه عشق تو نبیند کنار
لاجرمم عشق ببود آشکار
وز