آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
سعدی

  1. آن به که چون منی نرسد در وصال دوست

    تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست

  2. رشک آیدم ز مردمک دیده بارها

    کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست

  3. پروانه کیست تا متعلق شود به شمع

    باری بسوزدش سبحات جلال دوست

  4. ای دوست روزهای تنعم به روزه باش

    باشد که در فتد شب قدر وصال دوست

  5. دور از هوای نفس که ممکن نمی شود

    در تنگنای صحبت دشمن مجال دوست

  6. گر دوست جان و سر طلبد ایستاده ایم

    یاران بدین قدر بکنند احتمال دوست

  7. خرم تنی که جان بدهد در وفای یار

    اقبال در سری که شود پایمال دوست

  8. ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست

    در پیش دشمنان نتوان گفت حال دوست

  9. بسیار سعدی از همه عالم بدوخت چشم

    تا می نمایدش همه عالم خیال دوست

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست
کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست
باری بسوزدش سبحات جلال دوست
باشد که در فتد شب قدر وصال دوست
در تنگنای صحبت دشمن مجال دوست
یاران بدین قدر بکنند احتمال دوست
اقبال در سری که شود پایمال دوست
در پیش دشمنان نتوان گفت حال دوست
تا می نمایدش همه عالم خیال دوست آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
رشک آیدم ز مردمک دیده بارها
پروانه کیست تا متعلق شود به شمع
ای دوست روزهای تنعم به روزه باش
دور از هوای نفس که ممکن نمی شود
گر دوست جان و سر طلبد ایستاد
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست
کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست
باری بسوزدش سبحات جلال دوست
باشد که در فتد شب قدر وصال دوست
در تنگنای صحبت دشمن مجال دوست
یاران بدین قدر بکنند احتمال دوست
اقبال در سری که شود پایمال دوست
در پیش دشمنان نتوان گفت حال دوست
تا می نمایدش همه عالم خیال دوست آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
رشک آیدم ز مردمک دیده بارها
پروانه کیست تا متعلق شود به شمع
ای دوست روزهای تنعم به روزه باش
دور از هوای نفس که ممکن نمی شود
گر دوست جان و سر طلبد ایستاد
  • پس زمینه شب متن نوشته:  تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست
کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست
باری بسوزدش سبحات جلال دوست
باشد که در فتد شب قدر وصال دوست
در تنگنای صحبت دشمن مجال دوست
یاران بدین قدر بکنند احتمال دوست
اقبال در سری که شود پایمال دوست
در پیش دشمنان نتوان گفت حال دوست
تا می نمایدش همه عالم خیال دوست آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
رشک آیدم ز مردمک دیده بارها
پروانه کیست تا متعلق شود به شمع
ای دوست روزهای تنعم به روزه باش
دور از هوای نفس که ممکن نمی شود
گر دوست جان و سر طلبد ایستاده
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست
کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست
باری بسوزدش سبحات جلال دوست
باشد که در فتد شب قدر وصال دوست
در تنگنای صحبت دشمن مجال دوست
یاران بدین قدر بکنند احتمال دوست
اقبال در سری که شود پایمال دوست
در پیش دشمنان نتوان گفت حال دوست
تا می نمایدش همه عالم خیال دوست آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
رشک آیدم ز مردمک دیده بارها
پروانه کیست تا متعلق شود به شمع
ای دوست روزهای تنعم به روزه باش
دور از هوای نفس که ممکن نمی شود
گر دوست جان و سر طلبد ایستاد
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
رشک آیدم ز مردمک دیده بارها
پروانه کیست تا متعلق شود به شمع
ای دوست روزهای تنعم به روزه باش
دور از هوای نفس که ممکن نمی شود
گر دوست جان و سر طلبد ایستاده ایم
خرم تنی که جان بدهد در وفای یار
ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست
بسیار سعدی از همه عالم بدوخت چشم تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست
کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست
باری بسوزدش سبحات جلال دوست
باشد که در فتد شب قدر وصال دوست
در تنگنای صحبت دشمن مجال دوست
یاران بدین قدر ب
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
رشک آیدم ز مردمک دیده بارها
پروانه کیست تا متعلق شود به شمع
ای دوست روزهای تنعم به روزه باش
دور از هوای نفس که ممکن نمی شود
گر دوست جان و سر طلبد ایستاده ایم
خرم تنی که جان بدهد در وفای یار
ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست
بسیار سعدی از همه عالم بدوخت چشم تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست
کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست
باری بسوزدش سبحات جلال دوست
باشد که در فتد شب قدر وصال دوست
در تنگنای صحبت دشمن مجال دوست
یاران بدین قدر بکنند اح
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
رشک آیدم ز مردمک دیده بارها
پروانه کیست تا متعلق شود به شمع
ای دوست روزهای تنعم به روزه باش
دور از هوای نفس که ممکن نمی شود
گر دوست جان و سر طلبد ایستاده ایم
خرم تنی که جان بدهد در وفای یار
ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست
بسیار سعدی از همه عالم بدوخت چشم تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست
کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست
باری بسوزدش سبحات جلال دوست
باشد که در فتد شب قدر وصال دوست
در تنگنای صحبت دشمن مجال دوست
یاران بدین قدر بکنند اح
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
رشک آیدم ز مردمک دیده بارها
پروانه کیست تا متعلق شود به شمع
ای دوست روزهای تنعم به روزه باش
دور از هوای نفس که ممکن نمی شود
گر دوست جان و سر طلبد ایستاده ایم
خرم تنی که جان بدهد در وفای یار
ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست
بسیار سعدی از همه عالم بدوخت چشم تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست
کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست
باری بسوزدش سبحات جلال دوست
باشد که در فتد شب قدر وصال دوست
در تنگنای صحبت دشمن مجال دوست
یاران بدین قدر بکنند ا