کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
سعدی

  1. کمان سخت که داد آن لطیف بازو را

    که تیر غمزه تمامست صید آهو را

  2. هزار صید دلت پیش تیر بازآید

    بدین صفت که تو داری کمان ابرو را

  3. تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی

    که روز معرکه بر خود زره کنی مو را

  4. دیار هند و اقالیم ترک بسپارند

    چو چشم ترک تو بینند و زلف هندو را

  5. مغان که خدمت بت می کنند در فرخار

    ندیده اند مگر دلبران بت رو را

  6. حصار قلعه باغی به منجنیق مده

    به بام قصر برافکن کمند گیسو را

  7. مرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمر

    چنان اسیر گرفتی که باز تیهو را

  8. لبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشم

    سخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را

  9. بهای روی تو بازار ماه و خور بشکست

    چنان که معجز موسی طلسم جادو را

  10. به رنج بردن بیهوده گنج نتوان برد

    که بخت راست فضیلت نه زور بازو را

  11. به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدی

    که احتمال کند خوی زشت نیکو را

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  که تیر غمزه تمامست صید آهو را
بدین صفت که تو داری کمان ابرو را
که روز معرکه بر خود زره کنی مو را
چو چشم ترک تو بینند و زلف هندو را
ندیده اند مگر دلبران بت رو را
به بام قصر برافکن کمند گیسو را
چنان اسیر گرفتی که باز تیهو را
سخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را
چنان که معجز موسی طلسم جادو را
که بخت راست فضیلت نه زور بازو را
که احتمال کند خوی زشت نیکو را کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
هزار صید دلت پیش تیر بازآید
تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی
دیار هند و اقالیم ترک بسپارند
م
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  که تیر غمزه تمامست صید آهو را
بدین صفت که تو داری کمان ابرو را
که روز معرکه بر خود زره کنی مو را
چو چشم ترک تو بینند و زلف هندو را
ندیده اند مگر دلبران بت رو را
به بام قصر برافکن کمند گیسو را
چنان اسیر گرفتی که باز تیهو را
سخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را
چنان که معجز موسی طلسم جادو را
که بخت راست فضیلت نه زور بازو را
که احتمال کند خوی زشت نیکو را کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
هزار صید دلت پیش تیر بازآید
تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی
دیار هند و اقالیم ترک بسپارند
م
  • پس زمینه شب متن نوشته:  که تیر غمزه تمامست صید آهو را
بدین صفت که تو داری کمان ابرو را
که روز معرکه بر خود زره کنی مو را
چو چشم ترک تو بینند و زلف هندو را
ندیده اند مگر دلبران بت رو را
به بام قصر برافکن کمند گیسو را
چنان اسیر گرفتی که باز تیهو را
سخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را
چنان که معجز موسی طلسم جادو را
که بخت راست فضیلت نه زور بازو را
که احتمال کند خوی زشت نیکو را کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
هزار صید دلت پیش تیر بازآید
تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی
دیار هند و اقالیم ترک بسپارند
مغا
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  که تیر غمزه تمامست صید آهو را
بدین صفت که تو داری کمان ابرو را
که روز معرکه بر خود زره کنی مو را
چو چشم ترک تو بینند و زلف هندو را
ندیده اند مگر دلبران بت رو را
به بام قصر برافکن کمند گیسو را
چنان اسیر گرفتی که باز تیهو را
سخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را
چنان که معجز موسی طلسم جادو را
که بخت راست فضیلت نه زور بازو را
که احتمال کند خوی زشت نیکو را کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
هزار صید دلت پیش تیر بازآید
تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی
دیار هند و اقالیم ترک بسپارند
م
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
هزار صید دلت پیش تیر بازآید
تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی
دیار هند و اقالیم ترک بسپارند
مغان که خدمت بت می کنند در فرخار
حصار قلعه باغی به منجنیق مده
مرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمر
لبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشم
بهای روی تو بازار ماه و خور بشکست
به رنج بردن بیهوده گنج نتوان برد
به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدی که تیر غمزه تمامست صید آهو را
بدین صفت که تو داری کمان ابرو را
که روز معرکه بر خود زره کنی مو را
چو چشم ترک تو بینند
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
هزار صید دلت پیش تیر بازآید
تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی
دیار هند و اقالیم ترک بسپارند
مغان که خدمت بت می کنند در فرخار
حصار قلعه باغی به منجنیق مده
مرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمر
لبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشم
بهای روی تو بازار ماه و خور بشکست
به رنج بردن بیهوده گنج نتوان برد
به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدی که تیر غمزه تمامست صید آهو را
بدین صفت که تو داری کمان ابرو را
که روز معرکه بر خود زره کنی مو را
چو چشم ترک تو بینند و زلف ه
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
هزار صید دلت پیش تیر بازآید
تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی
دیار هند و اقالیم ترک بسپارند
مغان که خدمت بت می کنند در فرخار
حصار قلعه باغی به منجنیق مده
مرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمر
لبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشم
بهای روی تو بازار ماه و خور بشکست
به رنج بردن بیهوده گنج نتوان برد
به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدی که تیر غمزه تمامست صید آهو را
بدین صفت که تو داری کمان ابرو را
که روز معرکه بر خود زره کنی مو را
چو چشم ترک تو بینند و زلف ه
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
هزار صید دلت پیش تیر بازآید
تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی
دیار هند و اقالیم ترک بسپارند
مغان که خدمت بت می کنند در فرخار
حصار قلعه باغی به منجنیق مده
مرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمر
لبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشم
بهای روی تو بازار ماه و خور بشکست
به رنج بردن بیهوده گنج نتوان برد
به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدی که تیر غمزه تمامست صید آهو را
بدین صفت که تو داری کمان ابرو را
که روز معرکه بر خود زره کنی مو را
چو چشم ترک تو بینند و زلف

    • غمزه

      غمزه
      اشاره با چشم و ابرو
      پلک زدن از روی ناز و کرشمه
      در اصطلاح عاشقان، کنایت از عدم التفات است.
      دراصطلاح تصوف، بمعنی فیض و جذبه ٔ باطن است که نسبت به سالک واقع شود.
    • جوشن

      جوشن
      خفتان.سلاحی باشد غیر زره چه زره تمام از حلقه است و جوشن حلقه و تنگه ٔ آهن هم باشد.
    • مغان

      مغ
      مغان
      مغ به معنی پیشوای دین زرتشتی است و مغان، جمع آن. مغان در اصل قبیله ای از قوم ماد بودند که مقام روحانیت منحصراً به آنان تعلق داشت . آنگاه که آیین زرتشت بر نواحی غرب و جنوب ایران یعنی ماد و پارس مستولی شد مغان پیشوایان دیانت جدید شدند.