چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
سعدی

  1. چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت

    آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت

  2. در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت

    تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت

  3. گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی

    سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت

  4. نه من انگشت نمایم به هواداری رویت

    که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت

  5. در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم

    که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و به یانت

  6. سرو را قامت خوبست و قمر را رخ زیبا

    تو نه آنی و نه اینی که هم اینست و هم آنت

  7. ای رقیب ار نگشایی در دلبند به رویم

    این قدر بازنمایی که دعا گفت فلانت

  8. من همه عمر بر آنم که دعاگوی تو باشم

    گر تو خواهی که نباشم تن من برخی جانت

  9. سعدیا چاره ثباتست و مدارا و تحمل

    من که محتاج تو باشم ببرم بار گرانت

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت
تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت
سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت
که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و به یانت
تو نه آنی و نه اینی که هم اینست و هم آنت
این قدر بازنمایی که دعا گفت فلانت
گر تو خواهی که نباشم تن من برخی جانت
من که محتاج تو باشم ببرم بار گرانت چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت
گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی
نه من انگشت نمایم به هواداری رویت
در اندیشه ببس
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت
تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت
سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت
که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و به یانت
تو نه آنی و نه اینی که هم اینست و هم آنت
این قدر بازنمایی که دعا گفت فلانت
گر تو خواهی که نباشم تن من برخی جانت
من که محتاج تو باشم ببرم بار گرانت چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت
گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی
نه من انگشت نمایم به هواداری رویت
در اندیشه ببس
  • پس زمینه شب متن نوشته:  آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت
تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت
سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت
که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و به یانت
تو نه آنی و نه اینی که هم اینست و هم آنت
این قدر بازنمایی که دعا گفت فلانت
گر تو خواهی که نباشم تن من برخی جانت
من که محتاج تو باشم ببرم بار گرانت چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت
گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی
نه من انگشت نمایم به هواداری رویت
در اندیشه ببستم
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت
تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت
سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت
که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و به یانت
تو نه آنی و نه اینی که هم اینست و هم آنت
این قدر بازنمایی که دعا گفت فلانت
گر تو خواهی که نباشم تن من برخی جانت
من که محتاج تو باشم ببرم بار گرانت چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت
گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی
نه من انگشت نمایم به هواداری رویت
در اندیشه ببس
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت
گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی
نه من انگشت نمایم به هواداری رویت
در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم
سرو را قامت خوبست و قمر را رخ زیبا
ای رقیب ار نگشایی در دلبند به رویم
من همه عمر بر آنم که دعاگوی تو باشم
سعدیا چاره ثباتست و مدارا و تحمل آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت
تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت
سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت
که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت
که تو زیباتر از آنی که کن
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت
گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی
نه من انگشت نمایم به هواداری رویت
در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم
سرو را قامت خوبست و قمر را رخ زیبا
ای رقیب ار نگشایی در دلبند به رویم
من همه عمر بر آنم که دعاگوی تو باشم
سعدیا چاره ثباتست و مدارا و تحمل آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت
تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت
سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت
که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت
گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی
نه من انگشت نمایم به هواداری رویت
در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم
سرو را قامت خوبست و قمر را رخ زیبا
ای رقیب ار نگشایی در دلبند به رویم
من همه عمر بر آنم که دعاگوی تو باشم
سعدیا چاره ثباتست و مدارا و تحمل آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت
تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت
سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت
که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت
گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی
نه من انگشت نمایم به هواداری رویت
در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم
سرو را قامت خوبست و قمر را رخ زیبا
ای رقیب ار نگشایی در دلبند به رویم
من همه عمر بر آنم که دعاگوی تو باشم
سعدیا چاره ثباتست و مدارا و تحمل آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت
تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت
سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت
که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف