چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت
سعدی

  1. چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت

    با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت

  2. عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد

    مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت

  3. عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد

    جورت در امید به یک بار برگرفت

  4. شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد

    صوفی طریق خانه خمار برگرفت

  5. با هر که مشورت کنم از جور آن صنم

    گوید ببایدت دل از این کار برگرفت

  6. دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم

    نتوانم از مشاهده یار برگرفت

  7. سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها

    این بار پرده از سر اسرار برگرفت

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت
مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت
جورت در امید به یک بار برگرفت
صوفی طریق خانه خمار برگرفت
گوید ببایدت دل از این کار برگرفت
نتوانم از مشاهده یار برگرفت
این بار پرده از سر اسرار برگرفت چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت
عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد
عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد
شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد
با هر که مشورت کنم از جور آن صنم
دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم
سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت
مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت
جورت در امید به یک بار برگرفت
صوفی طریق خانه خمار برگرفت
گوید ببایدت دل از این کار برگرفت
نتوانم از مشاهده یار برگرفت
این بار پرده از سر اسرار برگرفت چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت
عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد
عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد
شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد
با هر که مشورت کنم از جور آن صنم
دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم
سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها
  • پس زمینه شب متن نوشته:  با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت
مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت
جورت در امید به یک بار برگرفت
صوفی طریق خانه خمار برگرفت
گوید ببایدت دل از این کار برگرفت
نتوانم از مشاهده یار برگرفت
این بار پرده از سر اسرار برگرفت چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت
عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد
عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد
شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد
با هر که مشورت کنم از جور آن صنم
دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم
سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت
مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت
جورت در امید به یک بار برگرفت
صوفی طریق خانه خمار برگرفت
گوید ببایدت دل از این کار برگرفت
نتوانم از مشاهده یار برگرفت
این بار پرده از سر اسرار برگرفت چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت
عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد
عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد
شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد
با هر که مشورت کنم از جور آن صنم
دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم
سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت
عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد
عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد
شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد
با هر که مشورت کنم از جور آن صنم
دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم
سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت
مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت
جورت در امید به یک بار برگرفت
صوفی طریق خانه خمار برگرفت
گوید ببایدت دل از این کار برگرفت
نتوانم از مشاهده یار برگرفت
این بار پرده از سر اسرار برگرفت
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت
عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد
عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد
شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد
با هر که مشورت کنم از جور آن صنم
دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم
سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت
مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت
جورت در امید به یک بار برگرفت
صوفی طریق خانه خمار برگرفت
گوید ببایدت دل از این کار برگرفت
نتوانم از مشاهده یار برگرفت
این بار پرده از سر اسرار برگرفت
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت
عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد
عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد
شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد
با هر که مشورت کنم از جور آن صنم
دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم
سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت
مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت
جورت در امید به یک بار برگرفت
صوفی طریق خانه خمار برگرفت
گوید ببایدت دل از این کار برگرفت
نتوانم از مشاهده یار برگرفت
این بار پرده از سر اسرار برگرفت
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت
عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد
عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد
شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد
با هر که مشورت کنم از جور آن صنم
دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم
سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت
مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت
جورت در امید به یک بار برگرفت
صوفی طریق خانه خمار برگرفت
گوید ببایدت دل از این کار برگرفت
نتوانم از مشاهده یار برگرفت
این بار پرده از سر اسرار برگرفت