هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
سعدی

 

  1. هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی

    نیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشی

  2. غم و اندیشه در آن دایره هرگز نرود

    به حقیقت که تو چون نقطه میانش باشی

  3. هرگزش باد صبا برگ پریشان نکند

    بوستانی که چو تو سرو روانش باشی

  4. همه عالم نگران تا نظر بخت بلند

    بر که افتد که تو یک دم نگرانش باشی

  5. تشنگانت به لب ای چشمه حیوان مردند

    تشنه تر آن که تو نزدیک دهانش باشی

  6. گر توان بود که دور فلک از سر گیرند

    تو دگر نادره دور زمانش باشی

  7. وصفت آن نیست که در وهم سخندان گنجد

    ور کسی گفت مگر هم تو زبانش باشی

  8. چون تحمل نکند بار فراق تو کسی

    با همه درد دل آسایش جانش باشی

  9. ای که بی دوست به سر می نتوانی که بری

    شاید ار محتمل بار گرانش باشی

  10. سعدی آن روز که غوغای قیامت باشد

    چشم دارد که تو منظور نهانش باشی

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  نیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشی
به حقیقت که تو چون نقطه میانش باشی
بوستانی که چو تو سرو روانش باشی
بر که افتد که تو یک دم نگرانش باشی
تشنه تر آن که تو نزدیک دهانش باشی
تو دگر نادره دور زمانش باشی
ور کسی گفت مگر هم تو زبانش باشی
با همه درد دل آسایش جانش باشی
شاید ار محتمل بار گرانش باشی
چشم دارد که تو منظور نهانش باشی هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
غم و اندیشه در آن دایره هرگز نرود
هرگزش باد صبا برگ پریشان نکند
همه عالم نگران تا نظر بخت بلند
تشنگانت به لب ای چشمه
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  نیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشی
به حقیقت که تو چون نقطه میانش باشی
بوستانی که چو تو سرو روانش باشی
بر که افتد که تو یک دم نگرانش باشی
تشنه تر آن که تو نزدیک دهانش باشی
تو دگر نادره دور زمانش باشی
ور کسی گفت مگر هم تو زبانش باشی
با همه درد دل آسایش جانش باشی
شاید ار محتمل بار گرانش باشی
چشم دارد که تو منظور نهانش باشی هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
غم و اندیشه در آن دایره هرگز نرود
هرگزش باد صبا برگ پریشان نکند
همه عالم نگران تا نظر بخت بلند
تشنگانت به لب ای چشمه
  • پس زمینه شب متن نوشته:  نیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشی
به حقیقت که تو چون نقطه میانش باشی
بوستانی که چو تو سرو روانش باشی
بر که افتد که تو یک دم نگرانش باشی
تشنه تر آن که تو نزدیک دهانش باشی
تو دگر نادره دور زمانش باشی
ور کسی گفت مگر هم تو زبانش باشی
با همه درد دل آسایش جانش باشی
شاید ار محتمل بار گرانش باشی
چشم دارد که تو منظور نهانش باشی هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
غم و اندیشه در آن دایره هرگز نرود
هرگزش باد صبا برگ پریشان نکند
همه عالم نگران تا نظر بخت بلند
تشنگانت به لب ای چشمه حی
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  نیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشی
به حقیقت که تو چون نقطه میانش باشی
بوستانی که چو تو سرو روانش باشی
بر که افتد که تو یک دم نگرانش باشی
تشنه تر آن که تو نزدیک دهانش باشی
تو دگر نادره دور زمانش باشی
ور کسی گفت مگر هم تو زبانش باشی
با همه درد دل آسایش جانش باشی
شاید ار محتمل بار گرانش باشی
چشم دارد که تو منظور نهانش باشی هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
غم و اندیشه در آن دایره هرگز نرود
هرگزش باد صبا برگ پریشان نکند
همه عالم نگران تا نظر بخت بلند
تشنگانت به لب ای چشمه
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
غم و اندیشه در آن دایره هرگز نرود
هرگزش باد صبا برگ پریشان نکند
همه عالم نگران تا نظر بخت بلند
تشنگانت به لب ای چشمه حیوان مردند
گر توان بود که دور فلک از سر گیرند
وصفت آن نیست که در وهم سخندان گنجد
چون تحمل نکند بار فراق تو کسی
ای که بی دوست به سر می نتوانی که بری
سعدی آن روز که غوغای قیامت باشد نیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشی
به حقیقت که تو چون نقطه میانش باشی
بوستانی که چو تو سرو روانش باشی
بر که افتد که تو یک دم نگرانش با
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
غم و اندیشه در آن دایره هرگز نرود
هرگزش باد صبا برگ پریشان نکند
همه عالم نگران تا نظر بخت بلند
تشنگانت به لب ای چشمه حیوان مردند
گر توان بود که دور فلک از سر گیرند
وصفت آن نیست که در وهم سخندان گنجد
چون تحمل نکند بار فراق تو کسی
ای که بی دوست به سر می نتوانی که بری
سعدی آن روز که غوغای قیامت باشد نیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشی
به حقیقت که تو چون نقطه میانش باشی
بوستانی که چو تو سرو روانش باشی
بر که افتد که تو یک دم نگرانش باشی
تشنه
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
غم و اندیشه در آن دایره هرگز نرود
هرگزش باد صبا برگ پریشان نکند
همه عالم نگران تا نظر بخت بلند
تشنگانت به لب ای چشمه حیوان مردند
گر توان بود که دور فلک از سر گیرند
وصفت آن نیست که در وهم سخندان گنجد
چون تحمل نکند بار فراق تو کسی
ای که بی دوست به سر می نتوانی که بری
سعدی آن روز که غوغای قیامت باشد نیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشی
به حقیقت که تو چون نقطه میانش باشی
بوستانی که چو تو سرو روانش باشی
بر که افتد که تو یک دم نگرانش باشی
تشنه
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
غم و اندیشه در آن دایره هرگز نرود
هرگزش باد صبا برگ پریشان نکند
همه عالم نگران تا نظر بخت بلند
تشنگانت به لب ای چشمه حیوان مردند
گر توان بود که دور فلک از سر گیرند
وصفت آن نیست که در وهم سخندان گنجد
چون تحمل نکند بار فراق تو کسی
ای که بی دوست به سر می نتوانی که بری
سعدی آن روز که غوغای قیامت باشد نیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشی
به حقیقت که تو چون نقطه میانش باشی
بوستانی که چو تو سرو روانش باشی
بر که افتد که تو یک دم نگرانش باشی
تشن

    • صبا

      صبا
      بادی است که از مابین مشرق و شمال وزد و باد برین هم همین است
    • سرو

      سرو
      سرو
      سرو
      درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.
    • چشمه حیوان

      آب حیات
      آب زندگانی
      آب حیوان
      چشمه حیوان
      گویند چشمه ای است در ظلمات که هر کس از آن بنوشد عمر جاودان پیدا می کند، اسکندر و خضر به دنبال آن رفتند، خضر از آن آب نوشید و عمر جاودان یافت. اما اسکندر از آن ننوشید و در جوانی عمرش را از دست داد
      کنایه از لب و دهان و سخن گفتن معشوق
    • فلک

      فلک
      آسمان، سپهر، گردون
      فلکه ، چوبی که در وسط آن ریسمان کوتاهی بسته شده بود که پای مجرم را در آن می بستند و می زدند.
    • دور

      دور
      گردش
      روزگار
      نوبت
    • وهم

      وهم
      گمان نادرست
      ترس و بیم
    • فراق

      فراق
      جدایی و دوری (از یار)
    • گرانش

      گران
      سنگین، پربها، بسیار، بزرگ
      سخت و ناگوار