نشنیده ام که ماهی بر سر نهد کلاهی
سعدی

  1. نشنیده ام که ماهی بر سر نهد کلاهی

    یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی

    تاکنون نشنیده بودم که یک ماه، کلاه بر سرش بگذارد یا هیچ وقت نشنیده بودم که سرو با جوانان به راهی برود!

  2. سرو بلند بستان با این همه لطافت

    هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی

    سرو بلند بالای بوستان با وجود این همه لطافت و زیباییش، نتوانست هر روز، ماهی از یقه‌اش بیرون بیاورد.

  3. گر من سخن نگویم در حسن اعتدالت

    بالات خود بگوید زین راستتر گواهی

    حتی اگر من هم در وصف متوازن بودنت سخنی نگویم، قد و بالای راست تو، خودش آن را به صورت بهتری تصدیق می‌کند.

  4. روزی چو پادشاهان خواهم که برنشینی

    تا بشنوی ز هر سو فریاد دادخواهی

    می‌خواهم که یک روز همچون پادشاهان بر تخت بنشینی تا صدای فریاد دادخواهی را از هر طرف بشنوی

  5. با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن

    تو خود به چشم و ابرو برهم زنی سپاهی

    چه نیازی داری که با لشکر به جنگ دشمن بروی؟ تو خودت با چشم و ابرویت می‌توانی هر سپاهی را متلاشی کنی

  6. خیلی نیازمندان بر راهت ایستاده

    گر می کنی به رحمت در کشتگان نگاهی

    اگر با نظر لطف به کشتگانت نگاه می‌کنی، دسته‌ای از نیازمندان (را می‌بینی که) بر سر راهت ایستاده‌اند.

  7. ایمن مشو که رویت آیینه ایست روشن

    تا کی چنین بماند وز هر کناره آهی

    خیالت بابت درخشان ماندن چهره‌ات آسوده نباشد چرا که چهره‌ی تو که همچون آیینه‌ای صاف و براق و تابان است؛ وقتی که از هر طرف آهی به سمت این آیینه می‌آید، براقی آیینه مدت زیادی دوام نمی‌یابد (اشاره به کدر شدن آینه در اثر برخورد رطوبت آه)

  8. گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی

    خود را نمی شناسم جز دوستی گناهی

    می‌گویی که چه چیزی در من دیدی که مرا دشمن خود حساب کرده‌ای؟ من در خودم هیچ گناهی بجز دوستی تو سراغ ندارم.

  9. ای ماه سروقامت شکرانه سلامت

    از حال زیردستان می پرس گاه گاهی

    ای ماه روی بلند بالا، به شکرانه‌ی سلامتی‌ات، گاه گاهی جویای احوال زیردستانت باش.

  10. شیری در این قضیت کهتر شده ز موری

    کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی

    در این مشکل، شیر از مورچه هم کوچکتر شده است. در این معیار، یک کوه وزنی کمتر از یک کاه دارد.

  11. ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم

    وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی

    نگرانم که هنگام بازگشت تو من درگذشته باشم و هیچ گیاهی بر گور من نروییده باشد (که بجای من دست کم گیاه برآمده از گورم را ملاقات کنی)

  12. سعدی به هر چه آید گردن بنه که شاید

    پیش که داد خواهی از دست پادشاهی

    ای سعدی! هر چه که پیش آمد، آن را بپذیر که این کار بهتر است؛ آخر از دست پادشاه می‌خواهی پیش چه کسی دادخواهی کنی؟

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی
هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی
بالات خود بگوید زین راستتر گواهی
تا بشنوی ز هر سو فریاد دادخواهی
تو خود به چشم و ابرو برهم زنی سپاهی
گر می کنی به رحمت در کشتگان نگاهی
تا کی چنین بماند وز هر کناره آهی
خود را نمی شناسم جز دوستی گناهی
از حال زیردستان می پرس گاه گاهی
کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی
وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی
پیش که داد خواهی از دست پادشاهی نشنیده ام که ماهی بر سر نهد کلاهی
سرو بلند بستان با این همه لطافت
گر من سخن نگ
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی
هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی
بالات خود بگوید زین راستتر گواهی
تا بشنوی ز هر سو فریاد دادخواهی
تو خود به چشم و ابرو برهم زنی سپاهی
گر می کنی به رحمت در کشتگان نگاهی
تا کی چنین بماند وز هر کناره آهی
خود را نمی شناسم جز دوستی گناهی
از حال زیردستان می پرس گاه گاهی
کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی
وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی
پیش که داد خواهی از دست پادشاهی نشنیده ام که ماهی بر سر نهد کلاهی
سرو بلند بستان با این همه لطافت
گر من سخن نگ
  • پس زمینه شب متن نوشته:  یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی
هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی
بالات خود بگوید زین راستتر گواهی
تا بشنوی ز هر سو فریاد دادخواهی
تو خود به چشم و ابرو برهم زنی سپاهی
گر می کنی به رحمت در کشتگان نگاهی
تا کی چنین بماند وز هر کناره آهی
خود را نمی شناسم جز دوستی گناهی
از حال زیردستان می پرس گاه گاهی
کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی
وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی
پیش که داد خواهی از دست پادشاهی نشنیده ام که ماهی بر سر نهد کلاهی
سرو بلند بستان با این همه لطافت
گر من سخن نگوی
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی
هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی
بالات خود بگوید زین راستتر گواهی
تا بشنوی ز هر سو فریاد دادخواهی
تو خود به چشم و ابرو برهم زنی سپاهی
گر می کنی به رحمت در کشتگان نگاهی
تا کی چنین بماند وز هر کناره آهی
خود را نمی شناسم جز دوستی گناهی
از حال زیردستان می پرس گاه گاهی
کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی
وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی
پیش که داد خواهی از دست پادشاهی نشنیده ام که ماهی بر سر نهد کلاهی
سرو بلند بستان با این همه لطافت
گر من سخن نگ
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  نشنیده ام که ماهی بر سر نهد کلاهی
سرو بلند بستان با این همه لطافت
گر من سخن نگویم در حسن اعتدالت
روزی چو پادشاهان خواهم که برنشینی
با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن
خیلی نیازمندان بر راهت ایستاده
ایمن مشو که رویت آیینه ایست روشن
گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی
ای ماه سروقامت شکرانه سلامت
شیری در این قضیت کهتر شده ز موری
ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم
سعدی به هر چه آید گردن بنه که شاید یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی
هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی
بالات خود
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  نشنیده ام که ماهی بر سر نهد کلاهی
سرو بلند بستان با این همه لطافت
گر من سخن نگویم در حسن اعتدالت
روزی چو پادشاهان خواهم که برنشینی
با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن
خیلی نیازمندان بر راهت ایستاده
ایمن مشو که رویت آیینه ایست روشن
گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی
ای ماه سروقامت شکرانه سلامت
شیری در این قضیت کهتر شده ز موری
ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم
سعدی به هر چه آید گردن بنه که شاید یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی
هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی
بالات خود بگوید ز
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  نشنیده ام که ماهی بر سر نهد کلاهی
سرو بلند بستان با این همه لطافت
گر من سخن نگویم در حسن اعتدالت
روزی چو پادشاهان خواهم که برنشینی
با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن
خیلی نیازمندان بر راهت ایستاده
ایمن مشو که رویت آیینه ایست روشن
گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی
ای ماه سروقامت شکرانه سلامت
شیری در این قضیت کهتر شده ز موری
ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم
سعدی به هر چه آید گردن بنه که شاید یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی
هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی
بالات خود بگوید ز
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  نشنیده ام که ماهی بر سر نهد کلاهی
سرو بلند بستان با این همه لطافت
گر من سخن نگویم در حسن اعتدالت
روزی چو پادشاهان خواهم که برنشینی
با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن
خیلی نیازمندان بر راهت ایستاده
ایمن مشو که رویت آیینه ایست روشن
گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی
ای ماه سروقامت شکرانه سلامت
شیری در این قضیت کهتر شده ز موری
ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم
سعدی به هر چه آید گردن بنه که شاید یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی
هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی
بالات خود بگوید

    • سرو

      سرو
      سرو
      سرو
      درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.
    • خیلی

      خیل
      گروه لشکر، گروه سواران، گروه اسبان
      طایفه، دسته