شعرفارسی

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
سعدی

  1. اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

    قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم

    اگر روزی بیاید که بتوانم حقم را از تو بگیرم، برای جبران مافات، یک شب به دست افشانی (رقص دست‌ها) می‌پردازم.

  2. چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد

    تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

    آن قدر تو را دوست دارم که اگر یک روز جدا شویم، تو می‌توانی دوری من را تحمل کنی اما من نمی‌توانم.

  3. دلم صد بار می گوید که چشم از فتنه بر هم نه

    دگر ره دیده می افتد بر آن بالای فتانم

    در دل صد بار به خودم می‌گویم که در برابر فتنه معشوق، چشمانت را ببند. اما در راه دیگر، چشمانم به قد و بالای آن محبوب بسیار زیبا می‌افتد.

  4. تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی

    و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

    در بوستان، تو باید در کنار سرو بنشینی چرا که در غیر اینصورت، باغبان خواهد گفت که دیگر سروی نخواهم کاشت.

  5. رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی

    خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم

    دوستانم به مسافرت رفتند؛‌ هر یک به مکانی دور دست. بر خلاف من، که دامن لباسم به خار مغیلان گیر کرده است و اجازه حرکت به من نمی‌دهد.

  6. به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم

    کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی دانم

    در دریایی گرفتار شدم که پایانی برای آن متصور نیستم. با کسی به زورآزمایی پرداختم که چاره‌اش را نمی‌دانم.

  7. فراقم سخت می آید ولیکن صبر می باید

    که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

    دوری برایم سخت است ولی باید صبر و تحمل داشت چرا که اگر از سختی فرار کنم، آنگاه یاری سست پیمان به شمار خواهم آمد.

  8. مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی

    شب هجرم چه می پرسی که روز وصل حیرانم

    از من نپرس که تنهایی و تاریکی دیشب را چگونه سپری کردی؟ چطور از شب دوری از من سوال می‌پرسی در حالی که در روز دیدار، سرگشته هستم.

  9. شبان آهسته می نالم مگر دردم نهان ماند

    به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم

    شب‌ها به آهستگی ناله می‌کنم تا شاید دردم پنهان بماند. اما این ناله پنهانی‌ام به گوش همه مردم دنیا رسید!

  10. دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت

    من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم

    یک لحظه در خلوت با دوست بودن، بهتر از صد سال خوشگذرانی کردن است. من نمی‌خواهم که از زندان آزاد شوم چرا که در زندان در کنار محبوبم هستم.

  11. من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت

    هنوز آواز می آید به معنی از گلستانم

    من آن پرنده خوش‌سخنی هستم که حتی زمانی که صورتم در خاک گور فرو رفته است، هنوز فریاد معنی از گلستان من به گوش می‌رسد.

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دگر ره دیده می افتد بر آن بالای فتانم
و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی دانم
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
شب هجرم چه می پرسی که روز وصل حیرانم
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم
من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم
هنوز آواز می آید به معنی از گلستانم اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
چنانت دوست می
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دگر ره دیده می افتد بر آن بالای فتانم
و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی دانم
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
شب هجرم چه می پرسی که روز وصل حیرانم
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم
من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم
هنوز آواز می آید به معنی از گلستانم اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
چنانت دوست می
  • پس زمینه شب متن نوشته:  قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دگر ره دیده می افتد بر آن بالای فتانم
و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی دانم
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
شب هجرم چه می پرسی که روز وصل حیرانم
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم
من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم
هنوز آواز می آید به معنی از گلستانم اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
چنانت دوست می د
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دگر ره دیده می افتد بر آن بالای فتانم
و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی دانم
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
شب هجرم چه می پرسی که روز وصل حیرانم
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم
من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم
هنوز آواز می آید به معنی از گلستانم اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
چنانت دوست می
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد
دلم صد بار می گوید که چشم از فتنه بر هم نه
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم
فراقم سخت می آید ولیکن صبر می باید
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شبان آهسته می نالم مگر دردم نهان ماند
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
تو صبر
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد
دلم صد بار می گوید که چشم از فتنه بر هم نه
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم
فراقم سخت می آید ولیکن صبر می باید
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شبان آهسته می نالم مگر دردم نهان ماند
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
تو صبر از من
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد
دلم صد بار می گوید که چشم از فتنه بر هم نه
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم
فراقم سخت می آید ولیکن صبر می باید
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شبان آهسته می نالم مگر دردم نهان ماند
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
تو صبر از من
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد
دلم صد بار می گوید که چشم از فتنه بر هم نه
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم
فراقم سخت می آید ولیکن صبر می باید
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شبان آهسته می نالم مگر دردم نهان ماند
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
تو صبر از من

    • دستی برافشانم

      آستین افشاندن
      آستین فشاندن
      آستین برفشاندن
      دست افشاندن
      به نشانه مهر و دوستی و تحسین، دست (و در نتیجه آستین) تکان دادن
      رقص دست‌ها
    • فراق

      فراق
      جدایی و دوری (از یار)
    • فتنه

      فتنه
      آشوب، ستیزه، عذاب و رنج، شگفتی
    • فتانم

      فتان
      بسیار فتنه‌جو
      بسیار زیبا و دلربا
    • سرو

      سرو
      سرو
      سرو
      درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.
    • مغیلانم

      مغیلان
      درختی خاردار که در مصر و عربستان فراوان و شبیه به درخت اقاقیا، ولی غیر از آن است و به عربی، ام‌غیلان (مادر دیوها) می‌نامند
    • وصل

      وصال
      وصل
      رسیدن به معشوق
      وصال نزد سالکان، مقام وحدت است. وصال نزد عرفا، مرادف با وَصْل و اتصال است.
    • عشرت

      عشرت
      معاشرت کردن، خوشگذرانی، کامرانی