مرا تا نقره باشد می فشانم
سعدی

  1. مرا تا نقره باشد می فشانم

    تو را تا بوسه باشد می ستانم

  2. و گر فردا به زندان می برندم

    به نقد این ساعت اندر بوستانم

  3. جهان بگذار تا بر من سر آید

    که کام دل تو بودی از جهانم

  4. چه دامن های گل باشد در این باغ

    اگر چیزی نگوید باغبانم

  5. نمی دانستم از بخت همایون

    که سیمرغی فتد در آشیانم

  6. تو عشق آموختی در شهر ما را

    بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم

  7. سخن ها دارم از دست تو در دل

    ولیکن در حضورت بی زبانم

  8. بگویم تا بداند دشمن و دوست

    که من مستی و مستوری ندانم

  9. مگو سعدی مراد خویش برداشت

    اگر تو سنگ دل من مهربانم

  10. اگر تو سرو سیمین تن بر آنی

    که از پیشم برانی من بر آنم

  11. که تا باشم خیالت می پرستم

    و گر رفتم سلامت می رسانم

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  تو را تا بوسه باشد می ستانم
به نقد این ساعت اندر بوستانم
که کام دل تو بودی از جهانم
اگر چیزی نگوید باغبانم
که سیمرغی فتد در آشیانم
بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم
ولیکن در حضورت بی زبانم
که من مستی و مستوری ندانم
اگر تو سنگ دل من مهربانم
که از پیشم برانی من بر آنم
و گر رفتم سلامت می رسانم مرا تا نقره باشد می فشانم
و گر فردا به زندان می برندم
جهان بگذار تا بر من سر آید
چه دامن های گل باشد در این باغ
نمی دانستم از بخت همایون
تو عشق آموختی در شهر ما را
سخن ها دارم از دست تو د
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  تو را تا بوسه باشد می ستانم
به نقد این ساعت اندر بوستانم
که کام دل تو بودی از جهانم
اگر چیزی نگوید باغبانم
که سیمرغی فتد در آشیانم
بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم
ولیکن در حضورت بی زبانم
که من مستی و مستوری ندانم
اگر تو سنگ دل من مهربانم
که از پیشم برانی من بر آنم
و گر رفتم سلامت می رسانم مرا تا نقره باشد می فشانم
و گر فردا به زندان می برندم
جهان بگذار تا بر من سر آید
چه دامن های گل باشد در این باغ
نمی دانستم از بخت همایون
تو عشق آموختی در شهر ما را
سخن ها دارم از دست تو د
  • پس زمینه شب متن نوشته:  تو را تا بوسه باشد می ستانم
به نقد این ساعت اندر بوستانم
که کام دل تو بودی از جهانم
اگر چیزی نگوید باغبانم
که سیمرغی فتد در آشیانم
بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم
ولیکن در حضورت بی زبانم
که من مستی و مستوری ندانم
اگر تو سنگ دل من مهربانم
که از پیشم برانی من بر آنم
و گر رفتم سلامت می رسانم مرا تا نقره باشد می فشانم
و گر فردا به زندان می برندم
جهان بگذار تا بر من سر آید
چه دامن های گل باشد در این باغ
نمی دانستم از بخت همایون
تو عشق آموختی در شهر ما را
سخن ها دارم از دست تو در
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  تو را تا بوسه باشد می ستانم
به نقد این ساعت اندر بوستانم
که کام دل تو بودی از جهانم
اگر چیزی نگوید باغبانم
که سیمرغی فتد در آشیانم
بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم
ولیکن در حضورت بی زبانم
که من مستی و مستوری ندانم
اگر تو سنگ دل من مهربانم
که از پیشم برانی من بر آنم
و گر رفتم سلامت می رسانم مرا تا نقره باشد می فشانم
و گر فردا به زندان می برندم
جهان بگذار تا بر من سر آید
چه دامن های گل باشد در این باغ
نمی دانستم از بخت همایون
تو عشق آموختی در شهر ما را
سخن ها دارم از دست تو د
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  مرا تا نقره باشد می فشانم
و گر فردا به زندان می برندم
جهان بگذار تا بر من سر آید
چه دامن های گل باشد در این باغ
نمی دانستم از بخت همایون
تو عشق آموختی در شهر ما را
سخن ها دارم از دست تو در دل
بگویم تا بداند دشمن و دوست
مگو سعدی مراد خویش برداشت
اگر تو سرو سیمین تن بر آنی
که تا باشم خیالت می پرستم تو را تا بوسه باشد می ستانم
به نقد این ساعت اندر بوستانم
که کام دل تو بودی از جهانم
اگر چیزی نگوید باغبانم
که سیمرغی فتد در آشیانم
بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم
ولیکن در
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  مرا تا نقره باشد می فشانم
و گر فردا به زندان می برندم
جهان بگذار تا بر من سر آید
چه دامن های گل باشد در این باغ
نمی دانستم از بخت همایون
تو عشق آموختی در شهر ما را
سخن ها دارم از دست تو در دل
بگویم تا بداند دشمن و دوست
مگو سعدی مراد خویش برداشت
اگر تو سرو سیمین تن بر آنی
که تا باشم خیالت می پرستم تو را تا بوسه باشد می ستانم
به نقد این ساعت اندر بوستانم
که کام دل تو بودی از جهانم
اگر چیزی نگوید باغبانم
که سیمرغی فتد در آشیانم
بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم
ولیکن در حضورت ب
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  مرا تا نقره باشد می فشانم
و گر فردا به زندان می برندم
جهان بگذار تا بر من سر آید
چه دامن های گل باشد در این باغ
نمی دانستم از بخت همایون
تو عشق آموختی در شهر ما را
سخن ها دارم از دست تو در دل
بگویم تا بداند دشمن و دوست
مگو سعدی مراد خویش برداشت
اگر تو سرو سیمین تن بر آنی
که تا باشم خیالت می پرستم تو را تا بوسه باشد می ستانم
به نقد این ساعت اندر بوستانم
که کام دل تو بودی از جهانم
اگر چیزی نگوید باغبانم
که سیمرغی فتد در آشیانم
بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم
ولیکن در حضورت ب
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  مرا تا نقره باشد می فشانم
و گر فردا به زندان می برندم
جهان بگذار تا بر من سر آید
چه دامن های گل باشد در این باغ
نمی دانستم از بخت همایون
تو عشق آموختی در شهر ما را
سخن ها دارم از دست تو در دل
بگویم تا بداند دشمن و دوست
مگو سعدی مراد خویش برداشت
اگر تو سرو سیمین تن بر آنی
که تا باشم خیالت می پرستم تو را تا بوسه باشد می ستانم
به نقد این ساعت اندر بوستانم
که کام دل تو بودی از جهانم
اگر چیزی نگوید باغبانم
که سیمرغی فتد در آشیانم
بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم
ولیکن در حضورت