ما سپر انداختیم گر تو کمان می کشی
سعدی

  1. ما سپر انداختیم گر تو کمان می کشی

    گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی

  2. گر بکشی بنده ایم ور بنوازی رواست

    ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی

  3. گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز

    چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی

  4. دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد

    باز نگه می کنم سخت بهشتی وشی

  5. غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست

    خلق حسد می برند چون تو مرا می کشی

  6. موجب فریاد ما خصم نداند که چیست

    چاره مجروح عشق نیست بجز خامشی

  7. چند توان ای سلیم آب بر آتش زدن

    کآب دیانت برد رنگ رخ آتشی

  8. آدمی هوشمند عیش ندارد ز فکر

    ساقی مجلس بیار آن قدح بی هشی

  9. مست می عشق را عیب مکن سعدیا

    مست بیفتی تو نیز گر هم از این می چشی

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی
ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی
چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی
باز نگه می کنم سخت بهشتی وشی
خلق حسد می برند چون تو مرا می کشی
چاره مجروح عشق نیست بجز خامشی
کآب دیانت برد رنگ رخ آتشی
ساقی مجلس بیار آن قدح بی هشی
مست بیفتی تو نیز گر هم از این می چشی ما سپر انداختیم گر تو کمان می کشی
گر بکشی بنده ایم ور بنوازی رواست
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز
دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد
غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست
موجب فریاد ما خصم
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی
ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی
چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی
باز نگه می کنم سخت بهشتی وشی
خلق حسد می برند چون تو مرا می کشی
چاره مجروح عشق نیست بجز خامشی
کآب دیانت برد رنگ رخ آتشی
ساقی مجلس بیار آن قدح بی هشی
مست بیفتی تو نیز گر هم از این می چشی ما سپر انداختیم گر تو کمان می کشی
گر بکشی بنده ایم ور بنوازی رواست
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز
دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد
غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست
موجب فریاد ما خصم
  • پس زمینه شب متن نوشته:  گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی
ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی
چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی
باز نگه می کنم سخت بهشتی وشی
خلق حسد می برند چون تو مرا می کشی
چاره مجروح عشق نیست بجز خامشی
کآب دیانت برد رنگ رخ آتشی
ساقی مجلس بیار آن قدح بی هشی
مست بیفتی تو نیز گر هم از این می چشی ما سپر انداختیم گر تو کمان می کشی
گر بکشی بنده ایم ور بنوازی رواست
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز
دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد
غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست
موجب فریاد ما خصم ن
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی
ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی
چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی
باز نگه می کنم سخت بهشتی وشی
خلق حسد می برند چون تو مرا می کشی
چاره مجروح عشق نیست بجز خامشی
کآب دیانت برد رنگ رخ آتشی
ساقی مجلس بیار آن قدح بی هشی
مست بیفتی تو نیز گر هم از این می چشی ما سپر انداختیم گر تو کمان می کشی
گر بکشی بنده ایم ور بنوازی رواست
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز
دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد
غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست
موجب فریاد ما خصم
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  ما سپر انداختیم گر تو کمان می کشی
گر بکشی بنده ایم ور بنوازی رواست
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز
دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد
غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست
موجب فریاد ما خصم نداند که چیست
چند توان ای سلیم آب بر آتش زدن
آدمی هوشمند عیش ندارد ز فکر
مست می عشق را عیب مکن سعدیا گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی
ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی
چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی
باز نگه می کنم سخت بهشتی وشی
خلق حسد می برند چون تو مرا می کشی
چاره مجروح عش
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  ما سپر انداختیم گر تو کمان می کشی
گر بکشی بنده ایم ور بنوازی رواست
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز
دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد
غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست
موجب فریاد ما خصم نداند که چیست
چند توان ای سلیم آب بر آتش زدن
آدمی هوشمند عیش ندارد ز فکر
مست می عشق را عیب مکن سعدیا گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی
ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی
چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی
باز نگه می کنم سخت بهشتی وشی
خلق حسد می برند چون تو مرا می کشی
چاره مجروح عشق نیست
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  ما سپر انداختیم گر تو کمان می کشی
گر بکشی بنده ایم ور بنوازی رواست
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز
دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد
غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست
موجب فریاد ما خصم نداند که چیست
چند توان ای سلیم آب بر آتش زدن
آدمی هوشمند عیش ندارد ز فکر
مست می عشق را عیب مکن سعدیا گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی
ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی
چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی
باز نگه می کنم سخت بهشتی وشی
خلق حسد می برند چون تو مرا می کشی
چاره مجروح عشق نیست
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  ما سپر انداختیم گر تو کمان می کشی
گر بکشی بنده ایم ور بنوازی رواست
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز
دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد
غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست
موجب فریاد ما خصم نداند که چیست
چند توان ای سلیم آب بر آتش زدن
آدمی هوشمند عیش ندارد ز فکر
مست می عشق را عیب مکن سعدیا گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی
ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی
چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی
باز نگه می کنم سخت بهشتی وشی
خلق حسد می برند چون تو مرا می کشی
چاره مجروح عشق نیست